با سلام واحترام. بنده 5 سال است ازدواج کرده ام. خانمِ من از ابتدا با خانواده من مشکل داشتن یا می تونم بگم این مشکل متقابل بوده . من سعی کردم با فاصله زمانی و مکانی و آرام کردن پدر و مادرم این نکته رو تعدیل کنم
در مقابل از همسرم هم خواستم بخاطر من در مواجه با اون ها متواضع باشه در عوض مخالفتی با نوع زندگی و رفتارش در خونه واقعا نداشتم و طبق خواسته اون عمل کردم همیشه.و خود ایشان هم تایید میکنه که بین من و ایشون هیچ مساله ای وجود نداره و از هم رضایت داریم. الان هم خدا در رحمتش رو بر ما گشوده و تو راهی داریم.
اما این مشکلش با خانواده من هر از چندی عود می کنه و ایشون اصلا نمیخواد کنار بیاد . با اونا به کنایه تندی میکنه و مقابل من پشت اونها اهانت میکنه . من نخواستم طبق روال اون ها باشه فقط یک احترام ظاهری واسه اوقات اندکی که کنارشون هستیم خواستم. اما ایشون هی فکر میکنه طرف اونها رو گرفتم و تهدید میکنه که یا با او باشم یا معنیش اینه که علیه او هستم
به راحتی تهدید به طلاق یا حتی خودکشی میکنه!
(البته این اعصاب نداشتن و تهدید تو خانواده شون موروثیه ) !
من این وسط نمی دونم چه رفتاری داشته باشم. از ادامه این ماجرا زجر می کشم بی حرمتی به پدر و مادرمو هم نمیتونم تحمل کنم . از طرفی زندگیم رو دوست دارم و مهم تر یک فرزند داره میاد تو زندگی مون که دوس ندارم مثل مادرهامون هی توی گوشش بد و بی راه به خانواده پدرش رو بشنوه و بدبین بشه .
این نکته رو هم بگم که من نهایت احترام رو سعی کردم به خانواده ایشون بذارم و خدارو شکر نزد مادر ایشون عزیز هستم گرچه اختلاف رفتاری طبیعی هست ولی
خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید