دیگه خسته شدم .
قبلا وقتی لجم رو درمیاوردن باهشون دعوا میکردم ، قانعشون میکردم ولی الان دیگه خسته شدم ، تا کی ؟
تا کی باید همه چیزو تو خودم بریزم ؟
چرا نمیفهمن منم ادمم ؟
من۱۵ سالمه . یه داداش دارم الان ۵ سالشع ‌.توی سن خودم توی درس شاگرد اولم ، اهل دوست رفیق و بیرون رفتن و اینا نیستم . از ۱۳ سالگی شروع کرد ،بابام گیر میداد و میگفت اینجوری نپوش ، ابنجوری نخند ،چرا ۱۹.۵ شدی ؟،گوشی بازی نکن ، چرا همش تو اتاقی ؟انقدر نخواب .همش غر میزد امامامانم ازم دفاع میکرد . ولی وقتی ۱۴ سالم شد معلوم نشد چی شد ؟ مامانم بهم میگفت بسه انقدر نرو تو گوشی بیا بیرون ، میومدم بیرون داداش کوچیکم میپرید روم ،اذیتم میکرد بعد مامانم بجای اینکه به دادشم بگه نکن به من میگفت خودت لجبازش کردی حالا اومدی بیرون اینجوری میکنی ؟ اصلا نمیخواد باشی ،ناهارت هم تو اتاق بخور .
اگه با داداشم بازی میکردم میگفتن چرا اینجوری بازی میکنی ؟ الان ؟
بازی نمیکردم میگفتن همش سرت تو گوشیه اصلا چرا هستی ؟
تو اتاقم بودم درس میخوندم میگفتن از صبح تا شب تو اتاقتی حتما باز سرت تو گوشیه ،میومدم بیرون میگفتن چرا درس نمیخونی ؟
اره شاید این مشکل بیشتر نوجوونا باشه اما خب که چی
چون همه اینجورن پس تموم؟
پس دیگه نباید شکایت کرد ؟
باید تو خودمون بریزیم؟
میخوام حرف بزنم گوش نمیدن
حرف نمیزنم باهشون میگن ما غریبه شدیم ؟
ولی اشکال نداره ،شاید اومدم اینجا بگم ببینم چند نفر دیگه هم اینجورین😂
دیگه من که فعلا میخندم بهش ،شما هم بخندین 😂😂