سلام، من ۲۶ سالمه و همراه خونوادم زندگی میکنم
کار نمیکنم ولی بقیه اعضای خونواده کار میکنن مادرم، پدرم و برادرم
از نظر اقتصادی اوضاع خوبی نداریم، و مادرم همیشه شاکی هست ازین وضع، جدا از وضعیت اقتصادی هم مامانم تو همه چی خودشو بهتر میدونه و همیشه سرکوبم میکنه، مثل اینکه کار میکنه، باهوشه، از نظر ظاهر خوبه و کلی مسائل دیگه…چون میدونم بد اخلاق و پرخاشگره همیشه میگم حق با توئه، راس میگی، ای کاش مثل تو بودم که قائله بخوابه، ازینکه کار نمیکنم همیشه سرزنشم میکنه و عملا هیچی نمیخرم خیلی وقته، مامانم آژانس داشت حدوده چن سالی به غریبه ها پول میداد منشی میشدن ولی منو قبول نداشت! هر موقع میگفتم بهش جوابش این بود که تو هیچ کاری نمیتونی انجام بدی اصولا از نظرش بی عرضه ی کاملم و حتی فرصت ثابت کردن خودمو هم نمیده، تو خونه دیکتاتوری میکنه با همه هم همینجوریه! همه ی کارامو مسخره میکنه از روی احترام همیشه سکوت میکنم وقتی بخوام اعتراض کنم اوضاع بدتر میشه چون از نظرش همیشه حق با اونه، اخیرا اونقدر بد رفتاری میکنه که میخوام یا بمیرم یا برم جایی که هیچوقت نبینمش باور کنین از روی احساسات این حرفارو نمیگم دیگه خسته شدم