باسلام و احترام
من 18 سالمه و یک ماه پیش ازدواج کرده ام
از بچگی عاشق یکی از دختر های فامیل بودم البته فامیل دور
خانواده دختره در یه روستای دور افتاده زندگی میکنن و از شهر ما خیلی دورن
دیسال هنگام صحبت با یکی از دوستانم خانوادم فهمید که من دوسش دارم و به عمه دختره که زن عموی من میشه گفتن اونم به دختره گفت دختره هم خوشش اومد یه چند ماه گذشت بعد پدر دختره زنگ زد که اگ میخواین بیاین خواستگاری
پدرم مخالف بود ولی با اصرار من رفتیم و ازدواج کردم
بعد از ازدواج الان یک ماه میشه که از اخلاقش خوشم نمیاد
و اینکه از خانوادش هم خوشم نمیاد و بخاطر عدم سازگاری فرهنگ و رسم رسوم اولش یکم اختلاف شد بینمون و با پدرم هم دعوا کردم و یه چند روز نرفتم خونه
الان میفهمم که عشق نبود فقط شیفتگی بوده
تنها چیزی که منو به فکر طلاق انداخت این بود که یه چند روز پیش خواستم امتحانش کنم و بصورت ناشناس بهش پیام دادم اونم جواب داد و حتی باهام دوست شد.
الان دختره میگه اگ جدا بشیم خودمو میکشم
و زن عموی من که واسطه شد با اون ازدواج کنم الانم همه اونو مقصر میدونن
و اونم میگه اگ ناراحتی پیش بیاد خودمو میکشم
الان من نمیدونم چیکار کنم اگ بگم من میخوام طلاقش بدم باز خانواده اونا ناراحت میشن خانواده من ناراحت میشن اگ دختره هم چیزیش بشه باز دیگ همه چی بهم میخوره.
تو این یه ماه هیچ رابطه جنسی بینمون نبوده و فقط و فقط با گوشی حرف زدیم همین
ممنون میشم اگ راهنمایی کنین دختره هم 14 سالشه.