لام، خسته نباشیدمن۱۶سالمه،نزدیک سه هفته ای میشه که با پسری اشنا شدم،ما باهم تو بازی اشنا شدیم ،نمیدونم چطوری شد که بهش شماره دادم و الان تو وات ساپ باهم چت میکنیم اولاش خیلی ازم میپرسید که داری با کی چت میکنی اما من بهش ثابت کردم که با پسر حرف نمیزدم .
تا الان چند بار سکس چت داشتیم،هم اون برام عکس فرستاد هم من عکس فرستادم براش.
اون ۱۹سالشه و ارومیه زندگی میکنه و من خوزستان،اون همش ازم میپرسه که شرایط خانوادت برای ازدواج چطوریه و اینا،ولی خب من الان شرایط ازدواجو ندارم،اون اصرار میکنه که بیاد خاستگاری اما خب مطمئنم که خانوادم مخالفت میکنن.امروز بحثو باش باز کردم و درمورد اینده ی رابطمون باش حرف زدم.اون گف که تو بهم اعتماد داری؟من گفتم تو چی داری؟
گفت که من روزای اول امتحانت کردم دیگه کاملا بهت اعتماد دارم .
حقیقتش منم باش راحتم و بهش اعتماد دارم چون اگه نداشتم اصلا شمارمو نمیدادم.
خلاصه قرار گزاشتیم که دوتا رفیق باشیم باهم نه دوس دختر دوس پسر،ولی خب باهم زیاد راحتیم حتی بعد صحبتهامون هم دوباره سکس چت داشتیم.
من زیاد وابستش شدم درسته مدت زیادی نگذشته از اشناییمون .
اون گفت که اگه ازم خسته بشی من نمیتونم تحمل کنم.(در صورتی که خودمم همین حسو داشتم و ازین نگران بودم که ازم خسته شه)
من از قلبم و احساسم مطمئنم.میتونم تا تهش باش بمونم و حتی اینکه زنش بشم ولی ازین نگرانم که اون طاقت نیاره.