سلام‌. میخوام از کابوس شبهام بنویسم که شاید شما بتونید کمکم کنید…
من ۱۵ سالم بود با پسری که از خودم چند سال بزرگتر بود دوست شدم. من به ایشون خیلی وابسته شدم و ایشون به من قول ازدواج دادن و همش به من ابراز علاقه میکردن و گفتن که برای اینکه منو ترک نکنن و باهم بمونیم باید باهاشون رابطه جنسی داشته باشم و من که نمیتونستم دوری از ایشونو تحمل کنم قبول کردم و یکهفته بعد منو ول کردن…
و من تا الان که ۲۵ سالم شده از عذاب وجدان گناهی که کردم پدرم درومده و نمیتونم خودمو ببخشم و همش عذاب وجدان دارم…
الان بعد چند سال در محل کار با اقایی اشنا شدم که جایگاه خوبی دارن و همسطح خودم هستن؛ ولی خیلی هم عذاب وجدان دارم. میخواستم بدونم باید به ایشون بگم یا نه. و این که کردم خیانت به ایشون حساب میشه؟ توروخدا کمکم کنید. بهتر نیست هیچوقت ازدواج نکنم؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم
البته بگم که بکارت من اسیب ندید خیلی شرمنده‌م
باید به ایشون بگم؟؟