با سلام
من زندگی خوبی دارم، باهمسرم خوبین و خیلی کم برامون ناراحتی پیش میاد.5 سال از زندگیمون میگذره. نکته اینه که من هیچ وقت نتونستم وقتی همسرم ناراحته درست مشکل رو پیدا کنم و ایشون رو آروم کنم. خودم آدم با حوصله ای هستم و هر وقت خانمم اشتباهی میکنه اونطور عصبانی نمیشم و ایشون هم به صورتی جبران میکنه. ولی هروقت ایشون عصبانی و یا ناراحت میشه حتی اگه تقصیر من بسیار کم باشه گوشه گیر میشه. انگار منتظر میمونه من برم حالش رو خوب کنم و خب من نمیتونم. با حرف های عاشقانه اصلا راه نمیاد و من هم گیج به تمام معنا میشم. من صبح در حال بازی با کامپیوتر بودم که همسرم بیدار شد. به خاطر یک ناراحتی که از قبل داشتیم و خب بازی کامپیوتری هم توی اون ناراحتی بود انگار همسرم حس بدی گرفت و شروع کرد از من دوری کردن. چندبار سعی کردم باهاش حرف بزنم. ایشون توی یه حالت عصبانی میرن و به زور صحبت میکنن و شاید جایی توهین هم میکنن. انگار منتظرن من حالشون رو خوب میکنم و من هم نمیدونم چه کنم، الان شب شده و وقتی میرم پیشش انگار اذیت میشه و خب من میرم. آخرین پیامش
یک دنیا ناراحتم .
ربطی به امروز نداره
همیشه ناراحتم
ناراحتم از اینکه از عزیز ترین کسانم بزرگترین ضربه ها رو خوردم
هنوز جاش درد میکنه
باید تحمل کنم . به روم نیارم .
مامانم فکر میکنه کاری با من نکرده
بابام فکر میکنه کاری نکرده
تو فکر میکنی کاری نکردی
از نظر همه چیز خاصی نیست.
باید تحمل کنم تا روزی که خودم بتونم کاری بکنم .