وابستگی همسر
باسلام
25سالمه و همسرم 31سال. با همسرم 6سال دوست بودم و الان دوساله که ازدواج کردم که البته یکسال دوران عقد نامزد بودم. هیچ مشکلی باهمسرم از نظر علاقه ندارم چون همیشه همدیگرو باتوجه به اختلافهای کم دوست داشتیم از سرهمین علاقه قبول کردم مادر پیرش باما زندگی کنه پدرهمسرم 20 سال پیش فوت شده تاقبل ازدواجمون هم شوهرم و مادرش 10 سال بود که با خواهرش زندگی میکردن مادرش ناراحتی اعصاب داره حرفا و دخالتهای میکنه که دیگه دلم براش نمیسوزه حاضر نیست دو روز بله خونه دخترهاش،مشکلم وابستگی بیش از حد شوهرمه مثلا به یکی از خواهرزادهاشه که به شدت لوسه و 9سالشه البته علت لوس بودنش هم رفتارهای خانواده است به خاطر اون چندین بار بحثمون شده، حتی تو دوران نامزدی هربار شوهرم میومد خونه پدرم اونم میاورد حتی شب بین ما میخوابید، دوران نامزدیم کلا به تفریح و گردش خواهرزاده شوهرم اختصاص داشت، الانم شوهرم وابسته است وقتی اون میاد رفتارش بامن عوض میشه انگار من تبدیل میشم به پرستار یا….. بچه، هربار میاد خونمون چند روز میمونه باید بزور بفرستمش بره، به شوهرم هم که اعتراض میکنم میگه تو با این بچه چیکار داری، سیستمت بهش نمیخوره باهاش بدی، حتی هرجا بخوایم بریم باشوهرم باید یه بحث حسابی کنم تا با ما نیاردش. الان خیلی پشیمون که ازدواج کردم اگه همچنان دوست بودیم خیلی وضعیتم بهتر بود. احساس میکنم دارم افسرده میشم دلم میخواد همش بخوابم مادرشوهر و خواهرزاده شوهرمو نبینم. لطفا کمکم کنید














با سلام خدمت شما
اینکه شما میدان را خالی کنید مسائلتان حل نمی شود بایستی بتوانید محکم باشید و در حل این مسئله زندگی تان قدم بردارید پس اگر احساس افسردگی می کنید باید از روانشناس و روانپزشک کمک بگیرید ( این مسئله اصلا به معنی بیمار بودن شما نیست) بعد از اینکه حالتان بهتر شد و توانستید به خود مسلط شوید باید از یک مشاور خانواده کمک بگیرید تا همسرتان آموزش و درمان را توام باهم داشته باشد که چگونه تعادل را بین اعضای خانواده خود و خانواده جدیدی که تشکیل داده است ایجاد کند روانشناسان کانون مشاوران ایران می توانند کمکتان کنند ۲۲۳۵۴۲۸۲
مطمئنم همسرم قبول نمیکنه پیش مشاور بریم، تو دوران نامزدی چنین پیشنهادی دادم اما عکس العملش منفی بود، آیا راهکاری وجود داره که خودم با رفتارهام بتونم این وضع رو تغییر بدم؟