سلام من ی دخترم ک مشکلات زیادی دارم، من عاشق عشقم هستم و یک سال هست ک باهمیم در این ی سال مشکلاتی پیدا کردیم ک حلش کردیم خودمون و ایشون از لحاظ روحی ی فرد بسیار حساس اما قوی هست افسردگی خفیف داره و گاهی شاد و سرزنده و گاهی افسرده و بی حوصله هست، رابطه ما مجازی هس اما یکبار ک من برای مسافرت ب شهرشون رفته بودم همدیگه رو ملاقات کردیم و خونواده ها رو باهم آشنا کردیم، تا اینکه دو روز پیش ی بحث کوچیکی بین ما پیش آمد و ایشون گف ک ولم میکنه، من گاهی وقتایی ک حال روحی درستی ندارم حرفای خوبی نمیزنم اما بعدش میگم عذر میخوام و غلط کردم و دیگ تکرار نمیشه، دیشب بهش گفتم بگو چی اذیتت کرده من قول میدم دیگ تکرار نشه، گف فک میکنی الکیه آدمو بشکنی بعد بگی معذرت میخوام و تکرارش نکنی حل میشه؟ هر چی میگم جبران میکنم میگه ن و گفته اگه بهم بگی بمون یا برگرد خودمو میکشم منم از ترس گفتم چشم واقعا دیگ خستم من خیلی بدم، خیلی پر از گناهم، اونم عاشق منه، بخاطر من چشاش ضعیف شده از بس گریه کرده، خودشو عذاب داده بخاطر من پا رو همه باوراش گذاشته اون وقت من انقدر بیشعور و بی لیاقتم ک ناخواسته ناراحتش میکنم و خودمم نمیفهمم چیکار میکنم بخدا از هر راهی رفتم جواب نگرفتم پر از گناهم، میخوام خودمو بکشم، دنبال ی فرصتم ک طی ی دعوای ساختگی بین خونواده ام خودمو بکشم و بمیرم و خلاص شم از بس ک پر از گناه و کثافتم، از من آدم آشغالتری پیدا نمیشه:)