سلام من ی دخترم ک مشکلات زیادی دارم، من عاشق عشقم هستم و یک سال هست ک باهمیم در این ی سال مشکلاتی پیدا کردیم ک حلش کردیم خودمون و ایشون از لحاظ روحی ی فرد بسیار حساس اما قوی هست افسردگی خفیف داره و گاهی شاد و سرزنده و گاهی افسرده و بی حوصله هست، رابطه ما مجازی هس اما یکبار ک من برای مسافرت ب شهرشون رفته بودم همدیگه رو ملاقات کردیم و خونواده ها رو باهم آشنا کردیم، تا اینکه دو روز پیش ی بحث کوچیکی بین ما پیش آمد و ایشون گف ک ولم میکنه، من گاهی وقتایی ک حال روحی درستی ندارم حرفای خوبی نمیزنم اما بعدش میگم عذر میخوام و غلط کردم و دیگ تکرار نمیشه، دیشب بهش گفتم بگو چی اذیتت کرده من قول میدم دیگ تکرار نشه، گف فک میکنی الکیه آدمو بشکنی بعد بگی معذرت میخوام و تکرارش نکنی حل میشه؟ هر چی میگم جبران میکنم میگه ن و گفته اگه بهم بگی بمون یا برگرد خودمو میکشم منم از ترس گفتم چشم واقعا دیگ خستم من خیلی بدم، خیلی پر از گناهم، اونم عاشق منه، بخاطر من چشاش ضعیف شده از بس گریه کرده، خودشو عذاب داده بخاطر من پا رو همه باوراش گذاشته اون وقت من انقدر بیشعور و بی لیاقتم ک ناخواسته ناراحتش میکنم و خودمم نمیفهمم چیکار میکنم بخدا از هر راهی رفتم جواب نگرفتم پر از گناهم، میخوام خودمو بکشم، دنبال ی فرصتم ک طی ی دعوای ساختگی بین خونواده ام خودمو بکشم و بمیرم و خلاص شم از بس ک پر از گناه و کثافتم، از من آدم آشغالتری پیدا نمیشه:)
نمایش نظرها (6)
لطفا بهم مشورت بدین واقعا دیگ نمیکشم:)
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناکامی و ناراحتی شما با توجه به شرایط موجود قابل درک است.
اما اینگونه احساسات و افکار سرزنش آمیز و قضاوت گرانه و احساس گناه مداوم و میل به پایان دادن به زندگی می تواند جز نشانگان اختلال افسردگی باشد.
همچنین وقتی ما یک شکست عاطفی را ترجبه می کنیم و احساس طرد شدگی می کنیم با اینگونه افکار و احساسات روبرو می شویم.
درباره سن و سال خودتان توضیحی ندادید اما قهر کردن و تهدید به آسیب رساندن به خود یا دیگران معمولا برای کنترل رفتار دیگران است که در بلند مدت موثر نخواهد بود.
و با توجه به سابقه خلق پایین و افسردگی که در ایشان به آن اشاره کردید به نظر می رسد ایشان نیازمند کمک تخصصی و حرفه ای در این زمینه و درمان هستند.
چرا که اصولا اینگونه رفتارها در روابط نشان دهنده عدم پختگی و بلوغ هیجانی و عاطفی در فرد و گاهی نشان دهنده مشکلات جدی تری است که حاکی از این است که این فرد ویژگی ها و آمادگی لازم برای تشکیل یک رابطه درست و سالم و باثبات را ندارند و شاید مورد مناسبی برای ازدواج نباشند.
ظاهرا ایشان به هر دلیلی با القای احساس گناه در شما با هدف تغییر دادن شما و رفتار کردن به گونه ای دارند که دلخواه خودشان است.
نکته خیلی مهم دیگری که بهتر است به آن توجه داشته باشید این است که اساسا روابط سالم و اصولی بهتر است در ابتدا با نیت و هدف آشنایی بیشترو شناخت آغاز شوند و در این مدت صرفا باید تلاش کرد تا بیشتر با ویژگی های شخصیتی، رفتاری و اخلاقی یکدیگر آشنا شد.
در واقع در این مرحله افراد فقط اطلاعات کسب می کنند تا بعد بتوانند بر اساس این یافته ها دست به انتخاب بزنند و تصمیم مناسبی بگیرند.
اینکه چه تصمیمی مناسب است هم بحث دیگری است که باید مورد توجه قرار داد.
به عنوان مثال هرچه شباهت در مواردی مانند ارزش و معنای زندگی، خواسته ها و انتظارات، باورها و اعتقادات و سبک زندگی و ویژگی های فردی و خانوادگی و فرهنگی دو نفر با یکدیگر تناسب و شباهت بیشتری داشته باشند، بهتر می توانند در کنار یکدیگر رابطه پایداری بسازند.
مسئله مهم دیگر شیوه شناخت است که از طریق روابط مجازی ما هرگز موفق به شناخت درست و کافی از افراد نخواهیم شد.
چرا که اطلاعات حاصل از شناخت مجازی سرشار از نقص، تحریف و در گاهی مواردکاملا اشتباه است و بنابراین نمی توان بر آن تکیه کرد و اساسا قابل اعتماد و اتکا نخواهد بود.
شناخت واقعی فقط می تواند از طریق رابطه های واقعی و حضوری حاصل شود.
با توجه به مواردی که مطرح شد و با توجه به صحبتهای شما، به نظر می رسد شناخت شما صرفا از طریق رابطه مجازی بوده است و در این میان به جای آشنایی دست به تغییر یکدیگر و ساختن چهره دلخواهتان را داشته اید.
عشق و احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن مسلما از جمله نیازهای هر فردی است.
اما برای ازدواج، احساس دوست داشتن هرگز کافی نخواهد بود و ما نیاز به معیارها و ملاکهای بیشتری برای ساختن یک رابطه سالم، با کیفیت و با ثبات خواهیم داشت.
هر فردی هم برای نیازها و خواسته های خودش تلاش می کند و ایشان هم اگر از چیزی گذشته اند و یا کاری کرده اند حتما در مسیر خواسته خودشان که به دست آوردن شما بوده، انجام داده اند بنابراین کسی در این زمینه از فرد دیگر نه طلبکار می تواند باشد نه بدهکار چرا که هر خواسته ای بهایی دارد و هر کسی خودش انتخاب می کند و یا تصمیم می گیرد که برای هر خواسته ای چه بهایی می خواهد بپردازد و اگر کاهی در تخمین این بها اشتباه می کند باز هم مسئولیت انتخابش با خودش بوده و هست و کسی در این زمینه مسئولیت پاسخگویی به جز خود فرد، نخواهد داشت.
از خودگذشتگی و یا هر مفهوم دیگری هم اگر جزو ارزشهای فردی باشد و در آن زمینه رفتاری انجام دهد حتما به خاطر احساس خوبی بوده که از آن به دست می آورده.
که البته اینگونه رفتارها و تغییرات اساسی در بلند مدت کارساز نخواهد بود و هر کسی باید در مسیر دلخواه خودش حرکت کند و درون روابط زمانی احساس امنیت و حس خوب شکل می گیرد که افراد بتوانند از سوی فر مقابل به همان شکلی که هستند پذیرفته شوند و به جز این کیفیت مطلوبی حاصل نخواهد شد.
با توجه به مواردی که مطرح شد به شما توصیه می شد نخست برای رسیدگی و دریافت مداخلات لازم در زمینه خلق پایینتان از یک فرد متخصص اقدام به دریافت کمک حرفه ای نمایید.
درادامه جلساتتان و بعد از رسیدن به سطح باثبات تری از خلق، می توانید درباره ادامه این رابطه هم مناسبترین تصمیم را با کمک همان مشاور خودتان اتخاذ کنید.
بله ممنون از راهنماییتون
بله ممنون از راهنمایی و پاسخ گویی شما
سلام من یه دختر ۱۷ ساله هستم که خیلی نیاز به مشاورتون دارررم ای کاش زود جوابم رو بدید ممنون میشم من ۱۷ سالمه وپسر عموم ۲۷ ما از دوسال پیش حرف زدنمون باهم شروع شد خیای باهم صمیمی شدیم خیلیییی جوری که حس میکردم بهم وابسته شده اخه اون اگه انلاین نباشه دوست نداشت من انلاین باشم،وقتی پی ام میداد وحرف میزدیم باید فقط بد اون چت میکردم یا ... وحتی وقتی میرفتم خونشون همش بهم نزدیک میشد ومنو رو پیشونیم میبوسید تو هر فرصتی که پیش می اومد و همیشه دنبال گرفتن دستام بود وخیلییی غریتی بود روم تا اینکه یه شب که خونشون بودم تودش تو اتاق خواب خوابیده بوده بهم گفته بود که من تا وقتی که بیدارم اخرش کا خوایتم بخوابم برم گوشیش رو بزارم تو شارژ منم فکر کدوم خوابه رفتم تا بزارم تو شارژ که پیش خودش بود یهویی تا به خودم اومدم دستم رو کشید ومنو انداخت پیشش وموهامو بو میکرد ومیبوسید بلد من انداخت پایین وروم خیمه زد وبوسید که من در تلاش بودم که جداشم و....تا اینکه جداشد ازش پرسیدم چرااینکار کردی جواب نداد وهمش سر بالایی جوابد میداد همیشه ،ومن دعوا کردم باهاش وبعد از اون باهاش سرد شدم واینجا بود کا رابطمون سرد شد و.. اینم بگم خودش تا حالا نگفته بود دوستم داره فقط با حرکاتش نشون میداد وحرفای خوبش و... دوتامون مغرور بودیم وهم اینکه یه چیز دیگه وسط بود کا از بچگی واسمه من میگفتن که واسا برادرش که ۲۳ سالشه هستم و... از این حرفا وبدادرش هم عاشقم شد ومشکدم بزرگتر شد واون دور میشد با هربار اسم داداشش رو اوردن توسط خالهام وفامیل واون ناراحت میشد و... منم میدیدم وخیلی ناراحت بودم ولی خب نمیشد کاری کرد تا اینکه ۳ ماه پیش خبر تواسکگاریش اومد ومن ریختم وشکستم خیلی ناراحت شدم ومیدیدم میرم خونشون ازم فرار میکنه وتو چشام نگاه نمیکنه فقط وقتی بهم نزدیک میشه دنبال دستامه ووقتی حواسم نیست بهم یا به چشام نگاه میکنه بعد از این موضوع.بلد من تصمیم گرفتم ۲۰ روز پیش ورفتم بهش پی وم دادم که کجای زندگیت بودم و... که اون گفت نمیشه ونمیتونیم واشتباه زدیم از اول وهی دورم میزد فقط میگفتن نمیخوام که ازم بدت بیاد میتوام کنارم باشی و... ومن دیگه بیخیال شدم وخیلی سرد باهاش شدم اینم بگم با اون دختره خیلی زیاد مثل من حرف نمیزنه باهاش و.... واصلا عشقی تو چشاش نمیبینم واسه اون دختره واتفاقا بیشتر تو خوش شده وغمگین شده ومن حالا نمیدونم واقعا دوستم داشت یا باهام بازی کرد هنوز گیجم یعنی بخاط برادرش جدا شد و... نمیدونم خیلی گیجم وحالم خیلی خرابه ممنون میشم زود جوابمو بدید مممممممنووووون از همراهیتون
سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و اینگونه توجهات می تواند برای شما با جذابیت زیادی همراه باشد و ایجاد وابستگی زیادی کند و بهتر است سعی کنید تا پایان دوره نوجوانی از اینگونه روابط و تصمیم گیری در یان مورد خوداری کنید چون بیشتر تصمیم گیری های شما بر پایه خیالپردزای و هیجان می باشد و امکان بزرگنمایی نیز برای شما وجود دارد .
پسر عموی شما یک فرد بالغ می باشند که اگر احساس با هدف خاصی به شما داشتند و شرایط ازدواج با شما را داشتند می توانستند در شرایط مناسبی با خانواده صحبت کنند و با شما نیز در میان بگذارند . حتی اگر احساس با هدف خاصی نیز وجود داشته باشد با توجه به توضیحات شما در مورد برادر ایشان ممکن است ایشان بر این مبنا و اولویت داشتن موضوعات مختلف در این مورد تصمیم گیری کرده باشند .
شما نیز بهتر است با توجه به متاهل بودن ایشان از بررسی شرایط ایشان خوداری کنید و بهتر است سعی کنید شرایط ایشان و خودتان را مد نظر داشته باشید تا بتوانید مسیر بهتری را دنبال کنید.