کلاخانواده من یه جوریه ابرازاحساسات نمیکنه مثلامن دست مامانمو ببوسم چشاش پراشک میشه پدرم توعیدنوروزوعیدفطرومواقع یهویی بهمون دست میده خودشم خیلی ساکته اصلاتوخونه حرف نمیزنه نظرشونمیگه دلش میخوادبریم خونه عموم ولی هیچی نمیگه تاماخودمون بگیم مهمون میاداصلاااحرف نمیزنه اگه مهمون چیزی پرسیدفقط جوابشومیده ولی وقتی بریم خونه فامیلای پدرم اون موقع شادمیشه حرف میزنه کلاتغییرمیکنه پدرم به من نمیگه دخترم اسمموتوخونه صدامیکنه ولی اگه مثلابرن مسافرت ویاخونه عمووعمه هام که توشهردیگس من ازخونه زنگ بزنم بهم سلام دخترم چطوری چیکارمیکنی درحالیکه درمواقع دیگه اصلااینجوری حرف نمیزنه وازهمه مهم ترباسفیدشدن موهاش داره روحیه شوازدست میده هربارکه ریششواصلاح میکنه قسمت های سفیدشوبیشترمیزنه جلوی آیینه دیدم ابروی سفیدشومیکندبه برادرمم خیلی وابستس وقرارکاربرادرموبدن شهردیگه نمیدونم چی کارمیکنه اصلاهم اجتماعی نیست میترسم افسردگی بگیره چی کارکنم؟چه جوری باهاش رفتارکنم؟