سلام

پسری 21 ساله هستم که بعد از حروم کردن 2 سال از زندگیم در تحصیل رشته ای که بهش علاقه نداشتم و ازش انصراف دادم، الان ترم 1 رشته مورد علاقم هستم(زبان) و 3 سال و نیم دیگه پیش رو دارم تا لیسانسم رو بگیرم.

بعد از اون هم اگر سراق فوق نرم سربازی رو پیش رو دارم. (6 تا 8 سال دیگه پیش رو)
بازار کار رو هم برای امثال منم که خودتون بهتر میدونید، افتضاح، یک کلام، کار نیست، حد اقل تا 8 سال دیگه که فوق و معافیت رو بگیرم.

از طرفی هم احساس نیاز به ازدواج میکنم، نه تنها بخش جسمی و جنسی اون (که فعلا در بین دلیل های من برای ازدواج کمترین اهمیت رو داره چون بحث عاطفی فشار بیشتری روم داره تا بحث جنسی، فشار جنسی رو میتونم تحمل کنم ولی فشار عاطفی رو نه) بلکه بیشتر بخاطر بحث های دیگه از حمله عاطفی و اینکه زندگی بدون همدم رو بی هدف و بی معنی میدونم و خیلی دلیل های دیگه.

آدم متعصب و تندرو ای نیستم ولی خدا و پیغمبر سرم میشه و اهل نماز و روزه ام و تا بحال حتی با یک دختر هم رابطه نداشتم (نه به این منظور که آدم خجالتی بی دست و پایی هستم، بلکه با منطقی که برای خودم دارم.)

نه کار، نه مدرک، نه معافیت و کلی فشار عاطفی و ذهنی…

مدتیه که نسبت به خواهر زن برادرم احساس علاقه میکنم(و مطمئنم این احساس کاملا عاری از هوسه). ارتباط خوانوادگی ما مدتیه که بعد از ازدواج برادرم نزدیک شده.

من موضوع را با خوانواده خودم در میون گذاشتم و اونها هم با اول از برادرم و بعد از یکی از دوستان نزدیک خوانواده همسر برادرم پرس و جو کردند و متوجه شدند که ایشون (خواهر زن برادرم) به هر خواستگاری که قبلا داشته گفتن که فعلا نمیخوان ازدواج کنن و قصد ادامه تحصیل دارن (البته بحث خواستگاری من هیچ وقت مطرح نشده و این جوابی بوده که به خواستگار های قبلی دادن).

از طرفی هم خوانواده من از مطرح کردن مستقیم درخواست خواستگاری من واهمه دارن و میترسن که ارتباط خوانوادگی ما خدشه دار بشه و از گرفتن جواب منفی میترسن.

امشب مدت طولانی با پدر و مادرم صحبت کردم و گفتم نظر من این است که مستقیم خواستگاری من مطرح بشه، اگر جواب مثبت بود که هیچ ولی اگر به ما هم گفتن فعلا میخواد درس بخونه (اگرجه من اخیرا فهمیدم نظر پدر مادر ایشون با این تصمیمشون موافق نیست . معتقدند بعد از ازدواج هم میشه ادامه تحصیل داد) ما میتونیم صبر کنیم. اما خود من هم از جواب منفی میترسم چون به ایشون احساس علاقه دارم و ممکنه توی روابط خوانوادگی بعدی ما اثر داشته باشه.

خوانواده من جدای از ترس مطرح کردن و جواب رد گرفتن، علت دیگه ای که جدی اقدام نمیکنن شرایط منه (سربازی، مدرک، کار و…). البته توی روم نمیگن، ولی همین امشب بعد از صحبت با من شنیدم که به از شرایط بد من میگفتن و اینکه من شرایط ازدواج رو ندارم. و پدرم هم با هم سنی ما ابراز مخالفت میکنه و میگه باید فاصله سنی کم کم 3-4 سال باشه. (البته وضع مالی خوانواده ما خداروشکر بد نیست و توانایی محیا کردن خانه و هزینه های ازدواج من برای پدرم موجوده، تنها مشکل کار خود منه که اونم به شرایط بد مدرک و معافیت من بر میگرده.)

من اصلا نمیدونم شاید اگر ما مستقیم مطرح کنیم جواب مثبت باشه، یا شایدم جوابی که بقیه خواستگارا گرفتن بگیریم، یا شاید هم با یک نه جدی روبرو بشیم.

مادرم گاهی میگه فعلا این مورد رو در همین شرایط کنار بگذاریم و دنبال مورد های دیگه باشیم. ولی نمیدونن که من نسبت به این مورد علاقه دارم، و روم هم نمیشه بهشون بگم که من به ایشون علاقه دارم و حد اقل تا زمانی که جواب قطعی نه رو نگیرم نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم.

جواب خوانواده به من اینه که فعلا صبر کن تا شرایطت آماده بشه، ولی من چطور میتونم 8-6 سال با توجه به علاقم و فشاری که بهم وارد میشه تحمل کنم ؟

خلاصه که شرایط خیلی پیچیده ایه: بی کاری، مدرک تحصیلی، سربازی، علاقه من به این شخص که نمیتونم به هیچ کس بیانش کنم، ترس خوانوادم از مطرح کردن درخواست من گرفتم جواب نه و بهم خوردن رابطه خوانوادگی ما، ترس خودم از نه شنیدن، عدم اطمینان خوانواده خودم به من و رو راست نبودنشون با من (توی روم یه چیز میگن پشت سرم یه چیز دیگه) و…

واقعا نمیدونم باید چیکار کنم، خیلی دارم اذیت میشم. چیکار باید کنم، دست روی دست بذارم ؟ 6-8 سال صبر کنم ؟ به خوانواده اصرار کنم زودتر درخواست من رو مطرح کنن ؟ اگر به خوانواده از علاقم بگم تاثیری داره ؟ و 1000 تا سوال دیگه که ذهنم رو پرکرده.

راهنماییم کنید لطفا.