سلام وقتتون بخیر من یه دختر ۲۸ ساله ام ازبچگی تو خونواده ای بزرگ شدم که همیشه دعوا بود بین مادر و پدرم بابام همش دنبال خوشگذرونی کار نمیکرد مامانم صبح تا شب کار میکرد همیشه هم به هم فحش و بی احترامی میکردن منم تنها بزرگ شدم کسیو نداشتم باهاش درد و دل کنم راهنمایی بگیرم بعد که بزرگ شدم اول سه سال با یه نفر دوس شدم قصد ازدواج داشتیم ولی بعد سه سال خیانت کرد بعد از اون خیلی به هم ریختم با یه نفر اشنا شدم زود وابسته شدم احساس میکردم حالم باهاش ازم رابطه خواست یه بار رفتم رفتم خونشون بعد از ۷،۸ ماه اشنایی یکم بهم نزدیک شدیم ولی نه زیاد دخول نداشتیم ولی از بیماریهاش هیچی خبرنداشتم کسی به من در این باره توضیح نداده بود بعد اون رابطه هروز یه چیزی از عواقبش شنیدم بخدا اگه اینارو میدونستم هیچوقت نمیرفتم بعد اون رابطه هم تموم شد رابطمون بدون دلیل ولی خیلی عذاب وجدان دارم خیلی میترسم از مریضی میترسم از کاری که کردم من همچین ادمی نبودم خیلی عذاب میکشم استرس دارم چی پیشنهاد میکنین ؟ چیکار کنم