با سلام
تا حالا چندبار از کمکهاتون استفاده کردم، ازتون بابت راهنماییهای خوب و حرفه‌ای ممنونم.
بعد از ۷ سال زندگی مشترک تصمیم به ترک رابطه گرفتم. مشکلاتمون چند بعدی و پیچیده بود، مث الکلیسم، عدم صمیمیت، رفتارهای پر خطر، خیانت و چیزای ریز و درشت. توی این مدت چند سال از کمک مشاور استفاده کردیم و در بعضی زمینه‌ها و تا حدودی موثر بودن، در حین مشاوره همیشه سعی کردم مسولیت‌پذیر باشم و سهم خودمو پیدا کنم. از طرفی به خاطر ترس از تبعات طلاق تلاش میکردم که این اتفاق نیفته. اما فشار و اضطراب زیاد باعث شد که چند بار نصمیم به جدایی بگیرم و هربار به خاطر اصرار همسرم و تعهدی که به تغییر میداد و توصیه مشاورم به رابطه برگردم و براش فعالانه تلاش کنم. تا چندماه پیش که از روند درمان ناامید شدم و درنهایت تحمل ادامه زندگی مشترکو نداشتم. اینبار هم مث دفعات قبل همسرم اصرار داره یه فرصت به زندگی مشترکمون بدیم. مثل دفعات قبل تقصیراتشو قبول داره و حاضره هر تعهدی بده.
من از تکرار مکررات خسته‌م. این تلاش و اصرار و تعهداتش برام دقیقا مث سری‌های قبله.حالا سوالم اینجاست که من چطور بدونم واقع‌بینی، بدبینی یا خوشبینی مرزش کجاست؟
چطور میتونم امیدوار باشم؟
چطور امیدمو افزایش بدم؟
بعضی وقتا میگم اگه بخوام خودمو توی شرایط گذشته قرار بدم خب پس درس گرفتن از تحارب قبلی چی میشه! نمیخوام مثبت‌اندیشی ساده لوحانه داشته باشم