با سلام
بنده 33 سالم هست و خانمم 28 ما قبل از ازدواج هیچ مشگلی نداشتیم بد از ازدواج مشگلات من با همسرم شروع شد از اینجا مشگل ما شروع شد که هر روز به هر بهانه ای خانومم میرفت خونه مادرش اینا تا موقعی که من بیام خونه حتی غذا هم از خونه مادرش اینا میاوردو میاره یا موقعی که میخوان خانواده خانومم برن مسافرت حتما این هم با هاشون باید بره یک بار 14 روزه رفتن یک بار هم 10 روزه و خانواده خودشم منظورم پدر و مادرش هست اصلا بهش تذکر نمیدن شما شوهر داری و پیش شوهرت بمون یا هر جا که میخوایم بریم حتما باید یکی از خواهرهاش یا پدرو مادرش با ما باشن اگر هم نباشن از دماغ ادم اون مسافرت یا جایی که رفتیمو در میاره جوری وابسته خانوادش هست که من چند روز که مریض بودم خونه هم رفتش خونه مادرش اینا سر بزنه و خیلی از این موارد این چنینی و این کارهای خانومم غیر قابل قبول من و حتی خانواده من هم هست حتی بعضی وقتا که چیزی من برای خانومم میخرم بیشتر وقتا دست یا تن خواهراش میبینم چند بار غیر مستقیم بهش گفتم از این کارا خوشم نمیاد کلی دارم عرض میکنم خدمتتون چند بار مستقیم با دعوا اصلا متوجه نمیشه باز کار خودشو میکنه موندم با ایشون چه رفتاری داشته باشم یا بیشتر وقتا با بچه های خواهرش وقت میزاره مثلا خونه مامانش اینا که هفته ای یک دفه که من میرم یا بیرون که باهاشون میریم میبینم که خواهر خانومم اینا برای خودشون نشستن دارن استراحت میکنن ای سر سفره نشستن دارن غذا میخورن خانومم من داره یا به بچههاشون غذا میده یا میگه این کارو بکنین این کارو نکنین داره براشون مادری میکنه بجای این که خاله باشه بهش هم که میگم میگه برای تو مگه چی کم گذاشتم تو به من کاری نداشته باش حتی خانواده من متوجه این افراتو تفریت شدن و بعضی وقتا به خودش غیر مستقیم و به من مستقیم میگن داره خودشو از بین میبره خانواده خودشم نمیگن نکن یا بکن خیلی زندگیرو راحت گرفتن فقط منم که این کارارو یا چیزارو میبینم حرس میخورم و نمیتونم چیزی بگم چون هر جوری بهش میگم یا بهش بر میخوره یا کاره خودشو ادامه میده از یک طرف هم بعضی وقتا به خانوادم هم بخاطر خانومم دروغ میگم که اونا یک وقت ناراحت نشن برای من مثلا اگه من خونه باشم اون نباشه میگم خونس یا میگن مثلا امروز که خونه ای چی دروت کرده غذای مورد علاقمو میگم دروست کرده در صورتی که بیشتر وقتایی که از خونه مهمهنش غذا نمیاره از بیرون غذا میگیریم واقعا من موندم چی کار کنم که خودم از این همه ازارواذیت ذهنی نجات بدم