با سلام
بنده 33 سالم هست و خانمم 28 ما قبل از ازدواج هیچ مشگلی نداشتیم بد از ازدواج مشگلات من با همسرم شروع شد از اینجا مشگل ما شروع شد که هر روز به هر بهانه ای خانومم میرفت خونه مادرش اینا تا موقعی که من بیام خونه حتی غذا هم از خونه مادرش اینا میاوردو میاره یا موقعی که میخوان خانواده خانومم برن مسافرت حتما این هم با هاشون باید بره یک بار 14 روزه رفتن یک بار هم 10 روزه و خانواده خودشم منظورم پدر و مادرش هست اصلا بهش تذکر نمیدن شما شوهر داری و پیش شوهرت بمون یا هر جا که میخوایم بریم حتما باید یکی از خواهرهاش یا پدرو مادرش با ما باشن اگر هم نباشن از دماغ ادم اون مسافرت یا جایی که رفتیمو در میاره جوری وابسته خانوادش هست که من چند روز که مریض بودم خونه هم رفتش خونه مادرش اینا سر بزنه و خیلی از این موارد این چنینی و این کارهای خانومم غیر قابل قبول من و حتی خانواده من هم هست حتی بعضی وقتا که چیزی من برای خانومم میخرم بیشتر وقتا دست یا تن خواهراش میبینم چند بار غیر مستقیم بهش گفتم از این کارا خوشم نمیاد کلی دارم عرض میکنم خدمتتون چند بار مستقیم با دعوا اصلا متوجه نمیشه باز کار خودشو میکنه موندم با ایشون چه رفتاری داشته باشم یا بیشتر وقتا با بچه های خواهرش وقت میزاره مثلا خونه مامانش اینا که هفته ای یک دفه که من میرم یا بیرون که باهاشون میریم میبینم که خواهر خانومم اینا برای خودشون نشستن دارن استراحت میکنن ای سر سفره نشستن دارن غذا میخورن خانومم من داره یا به بچههاشون غذا میده یا میگه این کارو بکنین این کارو نکنین داره براشون مادری میکنه بجای این که خاله باشه بهش هم که میگم میگه برای تو مگه چی کم گذاشتم تو به من کاری نداشته باش حتی خانواده من متوجه این افراتو تفریت شدن و بعضی وقتا به خودش غیر مستقیم و به من مستقیم میگن داره خودشو از بین میبره خانواده خودشم نمیگن نکن یا بکن خیلی زندگیرو راحت گرفتن فقط منم که این کارارو یا چیزارو میبینم حرس میخورم و نمیتونم چیزی بگم چون هر جوری بهش میگم یا بهش بر میخوره یا کاره خودشو ادامه میده از یک طرف هم بعضی وقتا به خانوادم هم بخاطر خانومم دروغ میگم که اونا یک وقت ناراحت نشن برای من مثلا اگه من خونه باشم اون نباشه میگم خونس یا میگن مثلا امروز که خونه ای چی دروت کرده غذای مورد علاقمو میگم دروست کرده در صورتی که بیشتر وقتایی که از خونه مهمهنش غذا نمیاره از بیرون غذا میگیریم واقعا من موندم چی کار کنم که خودم از این همه ازارواذیت ذهنی نجات بدم
نمایش نظرها (5)
دوست عزیز فکر میکنم شما بیشتر درددل کردید تا اینکه بخوایت درخواست راهنمایی کرده باشید ... چیزی که میتونه زندگی مشترکتون رو نجات بده دور شدن از خانواده هست ... اگر امکانش رو داشته باشید حتی گفتنش میتونه روی همسرتون موثر باشه ... جز به صحبت کردن نمیتونید امیدوار باشید که تغییر کنه... پس در زمانی مناسب با ایشون قاطع صحبت کنید ... تا لااقل در رفتارش تعدیل بده و از افراط بیش از حد دور بشه
با سلام
بنده قسط دردودل نداشتم فقط ميخواستم بيوگرافي همسر وزندگيمو بدونين متاسفانه انقدر همسرم به خانوادش تعصب داره اگه قاطع بخوام با ايشون صحبت كنم دو تا خانوانده به هم ميريزن و چون من هيچ موقع دوست ندارم تنش زندگيم به گوش يا طرف خانوادهامون سوق پيدا كنه ميخواستم ببينم راه ديگه اي ميتونين جلوي پايه بنده بزارين چون من خيلي باهاش صحبت كردم اصلا متوجه نميشه منم در حين اينكه ميخوام رابطش كم بشه نميخوام زندگيم تيره تار بشه چون بنده اهل خشونت نيستم ممنون از شما
دوست عزیز همونور که گفته شده شما از درگیری دوری میکنید و همسرتون هم بسیار حساس هستند ... تنها راه حل دور کردن ایشون هست که باید به مرور صورت بگیره ... من توصیه میکنم مراجعه حضوری با مشاوری مجرب داشته باشید ...
چون این نوع از رفتار همسر شما نوعی محبت مرضی است ...
اما محبت مرضی چیست؟ گاهی شدت عشق و علاقه آدم ها به همدیگر به حدی است كه به صورت پدیده ای دست و پاگیر و مشكل آفرین درمی آید. محبت مرضی، وابستگی های شدید را به همراه می آورد كه نتیجه آن به طور معمول چندان خوشایند نیست.
گاهی انسان ها در عشق و محبت به یكدیگر تا حدی پیش می روند كه تصور فقدان، هجران، بیماری و هر نوع آسیبی برای طرف مقابل را ناممكن و غیر قابل تحمل می پندارند. دوست داشتن فرزند، همسر، مادر، خواهر، برادر و غیره و ناراحتی برای غم و رنجی كه بدان ها وارد می شود، غیر عادی نیست.
اما اگر به عنوان یك انسان این اصل را بپذیریم كه «زندگی در هر حال ادامه دارد و كسی كه زنده است باید زندگی كند.» باید به شدت مراقب این موضوع باشیم كه با فقدان یا هجرانی، سر رشته زندگی را گم نكرده و همه چیز را بر باد رفته تلقی نكنیم. اگر از دیدگاه روان شناسی سلامت به موضوع نگاه كنیم دلایلی وجود خواهند داشت كه ثابت می كنند باید مراقب ورود به مرحله مرضی محبت باشیم:
۱ ) هر انسان موجودی منحصر به فرد است كه باید از توانایی های خود در زندگی حداكثر بهره را ببرد. اگر چه عشق و محبت یكی از ضرورت های زندگی است، اما هدف غایی زندگی خودشكوفایی و كمال است.
در روان شناسی معنا گرا، حتی فقدان نیز در مسیر معنایابی و دستیابی به مفهومی جدید از زندگی توجیه می شود. حرف زدن و حتی تصور فقدان یا هجران عزیزی بسیار سخت است، اما اینها واقعیت هایی هستند كه در زندگی همه حضور دارند و باید آمادگی های لازم برای مواجهه با آنها وجود داشته باشد. كسی كه به دلیل وابستگی عاطفی شدید با فقدان عزیزی، زندگی خود را از دست رفته و پوچ می پندارد باید تلقی خود از فلسفه و مفهوم زندگی را تغییر دهد.
۲ ) عشق و محبت در هر وجه آن، به معنای فدا شدن و نابودی نیست. محبت نباید به شكل زنجیری باشد كه دست و پای انسان ها را دربند و گرفتار كند، تعبیر جبران خلیل جبران در این باره بسیار جالب و قابل توجه است. او وقتی از زناشویی سخن می گوید به زن و شوهر ها توصیه می كند:
در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید،
و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند.
به یكدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید؛
در كنار یكدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ.
زیرا كه ستون های معبد دور از هم ایستاده اند،
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یكدیگر نمی بالند.
۳ ) زندگی پدیده ای پیوستاری است، نه تك مرحله ای؛ عده ای طول و عرض زندگی را اشتباه می گیرند و به تفسیر زندگی با حوادث و رویدادهای ریز و درشت می پردازند.
منكر حوادث سرنوشت ساز در زندگی نیستیم، اما فراموش نكنیم كه بعد از هر حادثه ای، اولاً زندگی ادامه دارد و ثانیاً چرخ بازیگر از این گونه حادثه ها بسیار دارد. به طور طبیعی هر سختی و هر رنج و غمی بر اساس شدت و ضعف خود، انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و گاهی آثار آنها تا آخر عمر هم از خاطر زدوده نمی شود.
حتی در موقعیت های زیادی آثار اصلی یك موضوع غمبار مانند فقدان عزیزی، بعد از مدتی نمایان می شود و به مرور زمان، از درون، انسان را دچار فرسودگی می كند. واقعاً در بسیاری از شرایط سخت و ناگوار، به غیر از گفتن «خدا به انسان صبر بدهد» كاری نمی شود كرد. با این همه، زندگی یك پیوستار است و باید هر مرحله آن با مراحل قبل و بعد ارتباط داشته باشد. آنهایی كه افق وسیع تری در زندگی دارند با سختی های زندگی بهتر كنار می آیند.
دوستی می گفت: زندگی سخت نیست، پیچیده است؛ و بیشتر ما در درك پیچیدگی های زندگی درمی مانیم نه در درك سختی های آن. یعنی سختی ها را می پذیریم اما پیچیدگی ها را نمی توانیم تفسیر كنیم.
نمونه یابی
برای توضیح ملموس موضوع، نمونه هایی از مصادیق محبت مرضی را در جایگاه های مختلف زندگی بیان می كنیم.
۱ ) عشق همان گونه كه عشق حادثه ای مهم در زندگی هر انسان تلقی می شود، شكست عشقی نیز ضایعه ای عمیق و دردناك به حساب می آید. افسردگی، اختلالات روانی و در موارد شدید تر خودكشی، در شكست های عشقی رواج دارد.
اگرچه عشق هایی وجود دارند كه با ارزش و صادقانه هستند اما در بیشتر موارد، عشق ها و به خصوص عشق های جوانی ساده انگارانه و سطحی اند. البته این موضوع در برخی فرهنگ ها با كاستی هایی در رفتار اجتماعی آمیخته است و جهت گیری عشق ها، اغلب رنگ جنسی است تا عاطفی. صرف نظر از این موضوعات، عشق می تواند تلاشی برای معنایابی در زندگی تلقی شود، اما عشق های شدید و گاهی فراتر از دو آتشه، می توانند عواقبی وخیم بر جای بگذارند.
لازم به یادآوری است كه شاید این عواقب وخیم همیشه وجه منفی نداشته باشند و چه بسا نتایج مثبتی نیز به بار بیاورند اما در هر حال، پایان یك شكست عشقی شدید به هر دلیلی كه باشد نگران كننده است و باید مراقبت های لازم به عمل آید.
۲ ) زن و شوهری جایگاه محبت و دوست داشتن در زن و شوهری در طیفی جالب قرار می گیرد و به همین دلیل سوژه های طنز زیادی در این باره وجود دارد. زن و شوهرهایی هستند كه چشم دیدن همدیگر را ندارند و در مقابل، زن و شوهرهایی را می توان یافت كه به اصطلاح جانشان برای هم درمی آید. گاهی زن و شوهر به قدری یكدیگر را دوست دارند كه به وابستگی عاطفی شدید منجر می شود و در موقعیت های بحرانی مانند فقدان یكی از طرفین، زندگی طرف مقابل هم مورد تهدید قرار می گیرد.
۳ ) پدر و مادری محبت مرضی در پدر و مادر نمود بارزتر و گسترده ای دارد. به دلایل زیادی، در شرایط امروزی فرزند پروری، محبت مرضی شیوع زیادی پیدا كرده است. محدود شدن ارتباطات گروهی، افزایش چشم و هم چشمی و رقابت، ضعف در فلسفه زندگی و دانش تربیتی تك فرزندی و انواع مسائل دیگر باعث شده اند فرزندان در كانون توجه والدین قرار بگیرند.
اگرچه این پدیده با عنوان فرزندسالاری شناخته می شود ولی در واقع، تعبیر «فرزند ابزاری» از آن صحیح تر است. اما آن چه محبت مرضی در رفتار فرزندپروری شناخته می شود چیزی فراتر از فرزندسالاری و فرزندابزاری است. در محبت مرضی بین والدین و فرزند به خصوص در خانواده های تك فرزند، دلبستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید كه با مخاطرات زیادی همراه است.
اگرچه محبت مرضی والدین، مشكلاتی را در سنین كودكی و نوجوانی برای فرزندشان تولید می كند. اما به طور معمول، مشكلات جدی تر از آغاز جوانی به چشم می آیند. در همه زمینه ها و شرایطی كه فرد باید استقلال و هویت فردی اش را نشان دهد مانند اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و غیره، وابستگی عاطفی شدید به والدین دردسرساز می شود.
۴ ) معلمی بعضی از معلمان از این كه دانش آموزان یا دانش آموزان شان عاشق آنها هستند به خود می بالند. این رفتار به هیچ وجه رفتاری حرفه ای محسوب نمی شود. دردسازترین موقعیت این موضوع دوره ابتدایی است. وقتی دانش آموزی با ناشیگری معلم، به حدی به او وابسته می شود كه گاهی حتی حاضر نیست در سال تحصیلی بعد سر كلاس معلم دیگر بنشیند.
اگر معلمی به این موضوع افتخار كند و آن را امتیازی برای خود بداند نه تنها دچار اشتباهی حرفه ای شده است بلكه دانش آموزان را با مشكل روبه رو می سازد. از نظر حرفه ای، رابطه معلم دانش آموز، ارتباطی تعریف شده و محدود به حیطه و وظایف شغلی است. هر گونه اقدامی فراتر از این چارچوب، رفتاری غیرمسئولانه و آسیب زا تلقی می شود.
علاقه و محبت، ضرورت معلمی است اما محبت مرضی حتی اگر آثار به ظاهر مثبت داشته باشد در نهایت آسیب زا خواهد بود. معلمان باید در همه دوره ها مراقب باشند كه ارتباط و صمیمیت بین آنها و دانش آموزان به وابستگی های عاطفی شدید نیانجامد
۵ ) مشاوره یكی از آسیب های جدی در مشاوره كه به ویژه در فرهنگ ها به دلیل غلبه رفتارهای احساسی شیوع بیشتری دارد به وجود آمدن وابستگی های عاطفی بین مشاور و مراجع است.
مشاوران حرفه ای كه با مبانی علمی و عملی شغل خود به خوبی آشنا هستند كمتر در این دام می افتند. اما بعضی از مشاوران در فرایند مشاوره به گونه ای عمل می نمایند كه مراجع را دلباخته خود كنند! مشاوره در مفهوم واقعی خود كه رفتاری حرفه ای است اصول و چارچوب كاملاً مشخصی دارد و ارتباط مشاوره ای نیز ارتباطی محدود به عملكرد حرفه ای است.
مشاورانی كه دانسته یا نادانسته، مراجع را به خود وابسته می سازند درك درستی از مشاوره نداشته و حتی صلاحیت این كار را ندارد. البته یكی از روش های مشاوره ای، روش حمایتی است كه جایگاه و نحوه اعمال این روش نیز مشخص و تعریف شده است و باید در موارد خاص و ضروری اعمال شود.
شدیدترین محبت
طبق آیات صریح قرآن مجید، شدیدترین محبت فقط در یك مورد مجاز است و آن محبت نسبت به خداوند است. در آیه ۱۶۵ سوره بقره آمده است: اما كسانی كه ایمان دارند كمال محبت را فقط نسبت به خدا دارند؛ به این ترتیب، شدت محبت فقط در مورد خداوند حد و مرز ندارد چرا كه این شدت، وابستگی انسان به خدا را افزایش و وابستگی های دیگر را كاهش می دهد.
خداوند لایزال و دارای رحمت بی پایان است، بنابر این محبت به او هر چه شدیدتر باشد هیچ گاه با نقصان و كاستی مواجه نمی شود.
مراقب و آینده نگر
بسیاری از ضرورت های زندگی ایجاب می كند كه هر كدام از ما در موقعیت ها و شرایط زمانی مختلف با تأملی در مسیر زندگی، به ارزیابی و بازنگری خود و محیط بپردازیم. همیشه مخاطرات و تهدید ها به بلایا و گرفتاری های رایج محدود نمی شوند.
گاهی تهدید كننده ها در درون ما هستند و از آنها غافل می مانیم. یكی از مخاطرات درونی كه می تواند هر انسانی را به طور جدی تهدید كند محبت مرضی و عواقب ناشی از آن است. اگر كسی را به شدت دوست دارید تا حدی كه زندگی بدون او برای تان قابل تصور نیست، توصیه می كنیم مراقب و آینده نگر باشید.
گاهی انسان ها چون خیلی خوبند یا اصرار دارند كه خود را خیلی خوب نشان دهند و یا به عمد چنین نقشی را بازی می كنند، در محبت و عشق و علاقه از همه حد و حدود می گذرند. خیلی خوب بودن و شدت محبت می تواند نشانه ای نگران كننده باشد كه نادیده گرفتن آن آسیب زا خواهد بود، در هر نوع محبت، دوستی، عشق و علاقه باید فاصله ها را بشناسیم و رعایت كنیم....
شما میتونید با استفاده از مطالب بالا در مورد عواقب بد توجه زیادش به بچه های خواهر ، استفاده کنید و از این طریق به نوعی برخورد عاقلانه و معقول دست پیدا کنید ... ایشون احتمالا به خاطر شخصیت حساسی که دارن ؛ در وجودش ترسی به وجود میاد .. چون دوست نداره روی بچه های خواهرش تاثیر منفی بذاره و شما میتونید از این مکانیسم برای تعدیل کردن رفتارهاش استفاده کنید
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22354282
021-88472864
ببخشید من هم مشکلی شبیه این دارم اما با تفاوت.شوهر من مدام از خانواده من ایراد میگیره و گاهی راجع به اونها بد صحبت میکنه.مثلا یه گروه فامیلی(خانواده مادری من) تو شبکه های اجتماعی داشتیم میگفت برید با اون گروه مسخرتون همش به هم نون قرض میدید(حالا واسه لایک کردن مادرم و داییم)بعد گفت برن خصوصی اینقدر حرف بزنن تا بترکن و معتقده که من نباید ناراحت بشم و حساسیت به خرج بدم.نسبت به مادر و خواهر من بسیار حساسن و هر چی میگن حتی بی منظور به دل میگیره و زمینه کینه و کم کردن رفت و امد را فراهم میکنه.مثلا هر وقت خانه پدری من دعوت بشیم و خواهرمینا هم باشن میگه نمیریم طوری که خیلی به اصطلاح تابلو شده واسه حضور خواهرمه.حتی به نوع ارتباط والدینم با خواهرم که مامانت واسه تو که بزرگتری ارزش قایل نیست و... یا وسایل مجردی منو خواهرم دخالت میکنه و مقایسه میکنه که چرا خواهرت فلان چیزو داشته و تو نداشتی و...چیزی که اصلا به ایشون ارتباط نداره
اما برعکس به خانواه یا حتی اقوام دورشون بسیار تعصب دارن و من اصلا نباید چیزی بگم و یا دخالت کنم و خانواده و اقوام اون خیلی ساده و خوبن و مال من سیاستمدار و ادم های معمولی و...یه مثال ساده خالش تبلتشو برای تعمیر اورده بود و صفحش بسیار کثیف بود و من هم بی منظور گفتم چه کثیفه بهش برخورد که من نباید نظر بدم چون خالشه و...
من چکار باید بکنم چرا ایشون راجع به همچین موضوعات پیش پا افتاده ای تعصب به خرج میدن و من نباید از بی احترامی ایشون ناراحت بشم و حساس باشم
روش برخورد درست چیه
ممنونم
واکنش نشان دادن در مقابل افرادی که شما را خوار کرده و ارزش هـایتـان را زیر سؤال می برند، قدری دشوار و دردناک است. گاهی اوقات زخم هایی که اینگونه افراد به شما وارد می آورند، ممکن است تا ابد باقی بمانند.
مـن خــودم به شخصه زمانیکه به گذشته بر می گردم افراد بســیار زیادی را به خاطر می آورم که در برهه های مختلف زنـدگی مرا تحقـیــر می کردند و ارزش ها و توانایی هایم را دسـت کـم مــی گرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربه ای مشـابه من داشته اید، شاید کمتر کسی باشد که در طول زنـدگی خود با افراد این چنینی برخورد نکرده باشد. بهترین تکــنیک این است که یاد بگیریم به جای اینکه برخورد تند از خود نشان بدهیم، با آنها مدارا کنیم.
در این قسمت من چند تکنیک شخصی به شما آموزش می دهم تا یاد بگیرید چگونه می توان از پس این افراد برآمد:
باید توجه داشته باشید که افرادی که شما را تحقیر می کنند و قصد آسیب رساندن به شما را دارند، در درجه اول باید خودشان را بیازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.
باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هیچ نیازی به تحقیر دیگران ندارد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون:
- به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند.
- قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند.
افرادی که به شدت شما را تحقیر می کنند با این کار فقط ناراحتی، عدم موفقیت، و بی هدفی خود را در زندگی به نمایش می گذارند و این مشکل آنهاست نه شما. دانستن این مطلب به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه دهید و حرف هایشان را نشنیده بگیرید. اگر بدانید که مشکل از طرف مقابل است نه شما، می توانید منطقی با مسائل برخورد کنید و از حرف ها و کنایه های آنها شما را آزرده نخواهد کرد.
شاید فردی که دارای چنین خصوصیاتی است یکی از نزدیکان شما باشد و برایتان سخت باشد که بخواهید از نظر عاطفی خودتان را از او جدا کنید. هیچ نیازی به این کار نیست، فقط سعی کنید در بحث هایی که او راه می اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشید. قصد او این است که کاری کند تا شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. این وظیفه شماست که به آنها اجازه انجام چنین کاری را ندهید. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی برخورد با افراد منفی نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفی گرا" مراجعه کنید.
توضیحات و نکاتی در مورد افرادی که شما را تحقیر می کنند:
زمانیکه اینگونه افراد به شما حرفی می زنند، در پاسخ به آنها، جواب های بی شماری به ذهن شما خطور می کند. اگر چنین کاری را انجام دهید، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته اید و این دقیقاً همان چیزی است که آنها انتظارش را می کشند. آنها می خواهند شما را عصبانی کنند تا برخورد شدیدی از خود نشان دهید، آنها میخواهند شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید و قصدشان تنها آزار دادن و آسیب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقیقت وارد بازی ساختگی شان میشوید، و در نهایت خودتان را آزار داده اید. ممکن است بعداً به خاطر حرف هایی که در عصبانیت از دهانتان خارج شده پشیمان شوید. خوب در زمان بروز چنین حالتی چه کاری می توان انجام داد؟ بهتر است یکی از موارد زیر را امتحان کنید:
زمانیکه احساس می کنید فردی با حالت تهاجمی با شما برخورد می کند می توانید بگویید: "ازت ممنونم اما فکر می کنم بهتر است توصیه هایت را برای خودت نگه داری"
و یا: "خیلی سخاوتمندی ولی من نیازی به توصیه های تو ندارم"
همه این مسائل به دلیل خشم و نفرتی که در آنها وجود دارد، درست می شود و شما هم مجبور نیستید که بار مسئولیت زندگی آنها را به دوش بکشید. شاید آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمی بدهند، اما این "هدیه" ای است که شما واقعاً نیازی به آن ندارید.
اگر به توصیه های آنها گوش کنید و هدیه های مسمومشان را قبول کنید، با این کار خشم و عصبانیت آنها را به به درون خود راه داده اید. به خودتان اجازه انجام چنین کاری را ندهید. شما هیچ نیازی به این هدایا ندارید، از کنار آنها عبور کنید.
از پیشنهادت ممنونم
یکی دیگر از واکنش های مناسبی که در مقابل این افراد می توانید از خود بروز دهید این است که به آنها بگویید: "از پیشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازید. با بیان این عبارت شما در حقیقت به بحث پایان می دهید. آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهید و زمانیکه این کار را انجام نمی دهید، دیگر چیزی برای گفتن نخواهند داشت.
ممنونم، شاید حق با تو باشه
"بایرن کیتی" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را می خواهم – آیا حقیقت دارد؟" معتقد است که بهترین واکنش در مقابل این افراد: "ممنوم، شاید حق با تو باشه" است. او اظهار می دارد زمانیکه نظرات دیگران سبب آزرده ساختن شما می شو،د باید نگاهی عمقی به درون خود داشته باشید و ببنید دلیل اصلی این رنجش خاطرها چیست. با این کار هم عکس العمل شدید نشان نداده اید، هم بر روی خود دقیق تر شده اید.
دیگران تا زمانیکه شما به آنها اجازه ندهید، نمی توانند شما را بیازارند. در برخی مواقع بهتر است نگاهی به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشید و ببینید شما چه کاری انجام داده اید که او به خودش اجازه داده تا یک چنین پیشنهاداتی نسبت به شما ارائه دهد. آیا توانایی تغییر شرایط را دارید؟ آیا به واقع عقاید او صحت دارند؟
باید ببینید که چرا این اظهار نظر خاص باعث رنجش شما می شود. عکس العمل های شما، حرف های زیادی در مورد شخصیتتان می زند. در اینجا همه چیز مربوط به شماست و نه شخص مقابل.
اجازه دهید بداند که چه احساسی دارید
اگر به فکر تلافی کردن باشید، خودتان را بی ارزش می کنید. باید خیلی رو راست به او بگویید که نظرش شما را آزرده ساخته. البته باید این کار را در نهایت آرامش انجام دهید، به عنوان مثال: "زمانیکه به نظریات من بی توجهی می کنی و آنها را نمیپذیری، واقعاً ناراحت می شوم." فقط به آرامی بیان کنید و منتظر واکنش آنها بشوید. بهتر است این کار را زمانی انجام دهید که تک به تک با فرد مقابل تنها می شوید، این امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذیت شما هستند.
اگر چنین بحثی در محیط کار پیش آمد، می توانید ادامه بحث را به زمان دیگری موکول کنید، به عنوان مثال اگر یکی از همکارانتان به شما گفت: "من احساس می کنم تو نسبت به مسائل مختلف بیش از اندازه حساس هستی" به او بگویید: "ترجیح می دهم روی مسائل کاری تمرکز کنیم" و یا "الآن مسائل مهمتری برای انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاری توجه کنیم و موارد شخصی را بگذاریم برای بعد"
با این کار، آنها را متوجه می کنید که هم از نظرشان خوشتان نیامده و هم کاملاً حرفه ای با آنها برخورد کرده اید.
سایر نکاتی که در این زمینه باید به خاطر داشته باشید به شرح زیر می باشد:
شما نیاز به تایید دیگران ندارید
گاهی اوقات نظر دیگران به این دلیل شما را آزرده می سازد چرا که از آنها انتظار تایید 100% داشته اید، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در می آید. شاید پیشنهاد آنها زیاد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگوید: "کارت واقعاً عالی بود، اما آیا میتوانی پاراگراف آخر را اصلاح کنی تا کارت قوی تر شود؟" ممکن است ناراحت شوید، و به این دلیل که توقع شنیدن چنین اظهار نظری را نداشتید، قسمت اول آنرا هم نمی شنوید، و فقط متوجه بخش انتقادی آن می شوید.
اگر این نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعی توهین و تحقیر در نظر نگیرید، آنوقت میتوانید این نظریه را به عنوان فرصتی برای پیشبرد توانایی های خود به کار بندید.
راهی سریع برای ایجاد عزت نفس – به دنبال تایید گرفتن از دیگران نباشید
آیا آنها از داستانهای ذهنی شما با خبر هستند؟
در برخی شرایط، ممکن است نظریات دیگران در ذهن شما به منزله نوعی اهانت به شمار آید، درصورتیکه طرف مقابل به هیچ وجه قصد انجام چنین کاری را ندارد. این امر به دلیل تفکرات ذهنی شما و یا به دلیل داستان های ذهنی که برای خودتان ساخته اید، بوجود می آید، به همین دلیل چیزی را می بینید که وجود خارجی ندارد و تنها زاییده خیال و اوهام ذهنیتان است.
در اینجا برایتان مثالی می آوریم؛ فرض کنید شخصی برای شما هدیه ای آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشید که او قصد آسیب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنید:"او می خواهد از راههای مسالمت آمیز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقیقت چیز دیگری است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برایش ارزش و اهمیت دارید. در یک چنین شرایطی باید از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً همه چیز را آنطور که هست می بینید و یا می شنوید؟ (هیچ چیز معنای حاصی ندارد تا زمانیکه شما به آن معنا ببخشید) و یا اینکه داستان ذهنی خودتان را وارد کار می کنید.
داستان زندگی شما چیست؟ آیا باید از آن گذشت؟
آیا منعکس کننده اعتقادات شماست؟
باید توجه داشته باشید که اگر خودتان احساس می کنید که فرد دوست داشتنی نیستید، آنوقت این حس به دیگران هم منتقل شده و آنها نیز تصور می کنند که نمیتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنید که فقط استحقاق اهانت و تحقیر را دارید، آنگاه چیزی جز این هم عایدتان نخواهد شد. اگر یک چنین تصوری دارید شاید نوبت به آن رسیده باشد که نگاه عمیق تری به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زیر سؤال ببرید.
انعکاس دادن – کلید درک شخصی
نسبت به تحقیرهای زیرکانه هشیار باشید
زمانیکه صبر می کنید و به پیغام هایی که به طور روزانه دریافت می کنید می اندیشید، به این نتیجه می رسید که خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کرده اید در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته اید. دلیلش هم این است که دنیا پر است از انسان هایی که قصد تحقیر دیگران را دارند. هر جایی که می روید، به هر کجا که نگاه می کنید، هر چیزی که در روزنامه می خوانید و یا در تلویزیون تماشا می کنید، و حتی تبلیغاتی که مشاهده می کنید، همه و همه قصد دارند به شما بگویند که تا زمانیکه از محصولات آنها استفاده نکنید، طرز خاصی لباس نپوشید، مطالعات خاصی نداشته باشید، طرز خاصی راه نروید، به اندازه کافی خوب نیستید. آنها به طور ماهرانه ای عزت نفس و ارزش شخصی شما را زیر سؤال می برند.
هیچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگیرد؛ به همین دلیل اگر می خواهید سالم زندگی کنید و از عزت نفس برخوردار باشید، باید این پیغام های منفی که از سایرین در مورد شخصیتتان می شنوید را نادیده بگیرید.
نگاهی اجمالی به شیوه های برخورد با افرادی که شما را تحقیر می کنند
زمانیکه در معاشرت با افرادی قرار می گیرید که شما را خوار می کنند، به یاد داشته باشید:
1- با تحقیر کردن متقابل، کارشان را تلافی نکنید.
2- طرز برخوردشان چیزهای زیادی در مورد آنها به شما می گوید، به راحتی می توانید درک کنید که دلیل همه این کارها، خشم و نفرتی است که وجودشان را فراگرفته و خودشان باید با آن کنار بیایند نه شما.
3- آیا می توانید از میان نظریات آنها برای خود یک "هدیه" پیدا کنید؟ می توانید به یکی از نقاط ضعف و یا قوت خود در بین نظریات آنها پی ببرید؛ اگر قوت بود آنرا افزایش دهید و اگر ضعف بود در پی جبران آن برآیید.
4- ممکن است برداشتی که از نظریات آنها می کنید کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته های خود قصد و منظوری مداشته باشند. تنها به دلیل اعتقادات و باورهای ذهنی نمی توانید دیگران را متهم کنید.
5- نسبت به پیام های زیرکانه ای که ممکن است نظریات منفی در بر داشته باشند، آگاه باشید (مانند تبلیغاتی که هر روزه به گوشتان می رسد) و به آنها اجازه ندهید تا حس ارزشمندی و اعتبار شخصی شما را زیر سوال ببرند.
گاهی اوقات برخی از توهین ها و تحقیرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبی ندارد، اما اگر بتوانید از آنها به نفع خود استفاده کنید، بهترین کار را انجام داده اید.