دیروز درباره اینکه چطور طلاق رو راحتتر کنیم ازتون سوال پرسیدم. با اینکه مساله رو خیلی گنگ توضیح دادم ولی خوندن جواب شما برام کمک کننده بود.
۷ ساله ازدواج کردیم و بعد از یکی دو سال که تنشهامون زیاد شد داریم مشاوره فردی و زوجی میگیریم. بعضی جیزا بهتر شدن. مثل سختگیری من، صفر و صدی بودنم و رفتار شفقت آمیزم و یکم مهارتهای ارتباطیم. در مورد همسرم که اعتیاد به الکل داشت یکم اوضاع تحت کنترلش درومد. مساله سیگار همچنان به قوت خودش باقی موند. داروهای ضد اضطراب و افسردگی و تنظیم کننده خلق پرخاشگریشو کمتر کرد ولی همچنان بیقرار هست و انفجارهای هیجانی داره. رانندگی پرخطرش یکم بهتر شد و سرمایه‌گذاری پر ریسک و خطرناکش همچنان هست. به خاطر داروهاش مشکلات رابطه جنسی به مشکلاتمون اضافه شد و به خاطر مشکلات مالی از تفریحاتمون کم شد. اعتیاد به فضای مجازی پیدا کرد و سرش با سایتهای پورن گرمه.
علی رغم تلاش هردومون تحمل شرایط بد که چند ساله تحملش میکنیم برام سخت شده. اونم علی رغم ابراز عشق و توجه و محبت خیلی زیادش با من راحت نیست، انگار ترس از قضاوت نمیزاره خودش باشه. برای اینکه این فشار نقاب زدن از روش برداشته شه به الکل پناه میبره. چند ماهه یه سری مشکلات شغلی داره ولی ادای ابرقهرمانارو درمیاره و با اصرار من برای درد و دل هیچی نمیگه ولی میدونم عسلویه که هست خیلی الکل و سیگار استفاده میکنه. خیلی شرایط سختیه
از یه طرف میبینم با همه تلاشهامون باز کیفیت زندگیمون همینه و اگه باز با هم باشیم همه این داستانا تکرار میشه و خیلی ساده لوحانه باید فکر کنم که انتظار تغییر و تحول آنچنانی داشته باشم
از یه طرفم خب برای این زندگی سختی زیاد کشیدم و الان نموم کردنش برام معنای زیاد و بدی داره. مثل: باخت، از بین رفتن سرمایه زندگیم که عمرمه، و ترس از آینده مبهم و خیلی چیزای دیگه
نمیدونم چقدر دوستش دارم!
اگه فقط خودمو ببینم تعارضم شاید با سود و زیان یه جوابی بگیره
ولی وقتی حرفاشو گوش بدم و سعی کنم درکش کنم یا سهم خودمو پیدا کنم حل تعارضه مشکلتر میشه برام