با سلام
ممنون از راهنمایی های خوبتون که به من کمک زیادی کرده. یکی از همکاران من که آدم کمالگرا و استرسی هست و اصلا تحمل ابهام و عدم هماهنگی و بی نظمی نداره و از سالهای نوجوانی دیابت گرفته و الان رو سلامتیش حساسه و خیلی به ورزش و رژیم غذایی و مطالعه علاقمنده و پیشرفت خوبی داشته همش خس فسیل بودن و بطالت میکنه و از زندگیش ناراضیه. از طرفی میگه تحمل فداکاری ندارم و دلم نمیخواد ازدواج کنم و محدود بشم در حالیکه بعد فوت پدرش به خاطر خواهر برادرش قید مهاجرت رو زده).
یه بارم تعریف کرد که سالها قبل دو بار با قرص اقدام به خودکشی کرده.
نمیدونم به چی ربط داره شاید چون باباش دکتر بوده و اینا زمان جنگ تو بیمارستان زندگی کردن و اون صحنه هارو دیده یا شاید وقتی پدرش درحال تنفس مصنوعی به یه آدم دچار گازگرفتگی بوده و مرده اینجوری شده.
الان بهتره چیکار کنه؟ چه کمکی میشه تو این حوزه ها بهش کرد؟