چطور زندگی رو هدفمند و رضایتبخش کنیم
با سلام
ممنون از راهنمایی های خوبتون که به من کمک زیادی کرده. یکی از همکاران من که آدم کمالگرا و استرسی هست و اصلا تحمل ابهام و عدم هماهنگی و بی نظمی نداره و از سالهای نوجوانی دیابت گرفته و الان رو سلامتیش حساسه و خیلی به ورزش و رژیم غذایی و مطالعه علاقمنده و پیشرفت خوبی داشته همش خس فسیل بودن و بطالت میکنه و از زندگیش ناراضیه. از طرفی میگه تحمل فداکاری ندارم و دلم نمیخواد ازدواج کنم و محدود بشم در حالیکه بعد فوت پدرش به خاطر خواهر برادرش قید مهاجرت رو زده).
یه بارم تعریف کرد که سالها قبل دو بار با قرص اقدام به خودکشی کرده.
نمیدونم به چی ربط داره شاید چون باباش دکتر بوده و اینا زمان جنگ تو بیمارستان زندگی کردن و اون صحنه هارو دیده یا شاید وقتی پدرش درحال تنفس مصنوعی به یه آدم دچار گازگرفتگی بوده و مرده اینجوری شده.
الان بهتره چیکار کنه؟ چه کمکی میشه تو این حوزه ها بهش کرد؟














با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس نگرانی و حس خیر خواهانه شما برای دوستتان کاملا قابل درک است.
اما توجه داشته باشید که شما فقط دوست ایشان هستید ایشان نیاز به دریافت کمک حرفه ای از یک فرد متخصص در حوزه مشکلاتشان هستند که شما ظاهرا فقط به بخشی از آن اشاره کردید.
چرا که ایشان باید بیشتر مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرند تا مشخص شود اکنون مساله اصلی شان دقیقا چیست و یا کدام یک از مشکلاتی که دارند برایشان از بیشرین اهمیت و اولویت برخوردار است و یا آیا علائم اختلال یا مشکلت روانشناختی عمیق تر و جدی تری را دارند که در این صورت باید مداخلات درمانی برای ایشان انجام شود و بهبود اختلالی که با آن درگیر هستند در این شرایط در اولویت قرار خواهد گرفت.
به عنوان مثال این که فکرشان درگیر گذشته باشد و خلق پایینی را تجربه کنند و احساس عدم لذت در زندگی را داشته باشند و همچنین افکار خودکشی داشته باشند، با توجه به این که در گذشته هم دو بار سابقه اقدام به خودکشی را دشته اند، احتمالا درکیر افسردگی هستند.
و یا اگر در حال حاضر چنین ویژگی ها و علائمی در ایشان پر رنگ نیست اما و کارکردهای زندگی معمول و روزانه شان افت شدیدی پیدا نکرده است اما از درون احساس می کنند خوشحال نیستند و انتظاراتی که دارند از خودشان، اطرافیانشان و یا محیط پیرامون، برآورده نمی شود، باز هم نیازمند بررسی در ابعاد دیگر و به دست آوردن اطلاعات بیشتری در این زمینه وجد دارد.
مثلا شاید خواسته ها و انتظاراتی که در نظر دارند آن قدر ور است و به عبارت دیگر خود یده آلشان آن قدر از خود واقعی که اکنون هستند فاصله دارد که هر گونه اقدم را برای ایشان وحشت آور و هول نک می کند و برای همین اهال کاری را در پیش گرفته اند تا با ترس هایی که در این مسیر دارند روبرو نشوند و به این ترتیب بیشتر در مسیر اجتناب از همین ترس ها و اضطراب ها و نگرانی هایشان حرکت و رفتار می کنند تا این که به سمت خواسته ها و ارزش هایی که در زندگی دارند قدم بردارند و در مسیر تحقق آن چه به زندگی شان رنگ و معنا می بخشد حرکت کنند و رفتارهای موثرتری را انجام دهند.
یا این که خواسته هایی که دارند و انتظارات و اهدافشان کلا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی هستند و به حوزه اختیارات و اراده و کنترل خودشان دقت نکرده اند و توانایی تشخیص این محدوده از محدوده ای که به کل خارج از محدوده اراده و اختیارشان است را ندارند چرا که هر فردی فقط می تواند رفتارهای خودش را کنترل کند و اگر فکر کند که مثلا می تواند رفتار دیگران را تغییر دهد و یا انظار داشته باشند که دیگری ممطابق میل و خواسته و نیاز آن ها عمل کند، این خواسته و انتظار کاملا غیر واقع بینانه و دست نیافتنی خواهد بود و به این ترتیب مدام احساس ناکامی را تجربه خواهند کرد و در این صورت نیاز دارند یک بررسی و تجدید نظری در خواسته ها و اهدافی که برای آن تعیین می کنند داشته باشند.
همچنین واقعیت های بیرونی هم خارج از محدوده کنترل افراد قرار دارد و همواره ممکن است اتفاقاتی رخ دهد که ما نه آن ها را پیش بینی کرده بودیم و نه انتخاب ما بوده اس بلک کاملا بر عکس، هرگز نمی خواستیم این گونه شود و حتی فکرش را هم نکرده بودیم و ممکن است بسیار هم آزار دهنده و ناراحت کننده و دردناک باشد اما همواره این گونه رویدادها ممکن است رخ دهند و کاملا اجتناب ناپذیر هستند و توجه به این بخش از واقعیت هم بسیار مهم است و اگر که ایشان تحمل نا کامی و یا بی نظمی و ابهام را نداشته باشند و یا در این قسمت وچار ضعف باشند از این ناحیه ممکن است بسیار آسیب پذیر باشند و نیازمند آموختن مهارت های جدید و یا تقویت توانمندی های لازم در این زمینه با کمک یک فرد متخصص هستند.
حالت دیگری که ممکن است در موردایشان وجود داشته باشد این است که ممکن است ایشان اصلا ندانند واقعا چه می خواهند و یا از فکر کردن درباره آن هم هراس داشته باشند یا به دلیل تجربه های ناموفق در گذشته از خودکارآمدی ضعیفی در این زمینه برخوردار باشند که در این صورت هم لازم است به ایشان کمک شود تا آن چه برایشان در زندگی مهم است را بیابند و از طریق تعیین چشم انداز و بعد هدف گذاری، بتوانند گام های عملیاتی برای خودشان تعریف کنند تا بدانند چگونه در مسیر تحقق آن ها اقدامات موثری انجام دهند.
ممکن است به دلایلی یک یا چند نیاز اساسی آن ها مغفول مانده باشد و باید به بررسی آن ها هم پرداخته شود.
حالت دیگر این است که با وجود این که تمام این ها را می دانند اما موانع درونی و بیرونی دارند که باید مورد ارزیابی دقیقتر و بررسی بیشتر قرار بگیرند تا بتوانند آن ها را از مسیرشان حذف کنند و یا موانع درونی مانند نشخوار فکری و افکار نگرانی دردسر ساز و یا افکاری با محتوای سرزنش آمیز و یا قضاوت گر و یا آن هایی که مدام پیشگویی منفی می کنند، باید شناسایی شوند و این فرد بیاموزد چگونه با شیوه موثری با آن ها روبرو شود که مانع حرکت او به سمت اهداف و نیازها و خواسته هایش نشوند و فقط به آن دسته از افکاری بها بدهد که او را در این مسیر یاری و هدایت کنند تا به این ترتیب بتواند اقدامات مفید و موثر را انجام دهد.
با توجه به تمام این مطالبی که عنوان شد و با در نظر داشتن این نکته که حتما گذشته افراد در زندی اکنون شان تاثیر گذار هستند اما تعیین کننده نیستند و افراد باید بتوانند خودشان را از بند مشکلات و موارد ناراحت کننده گذشته برای ساختن زندگی در آینده برهانند، به نظر می رسد بهترین راه برای ایشان این باشد که با مراجعه به یک فرد متخصص که روانشناس یا مشاور است، کمک تخصصی در این زمینه دریافت کند و شما هم در این مسیر می توانید همراه و حامی او باشید و در نقش یک دوست حمایت گر و همراه ظاهر شوید و در این راستا در کنارش باشید.