سلام . من ۲۴ سالمه
چندوقتی است که با خانوادم دچار مشکل شدم. یکی از اقوام نزدیک مامانم که قبلا من رو تهدید به تجاوز توسط دوستاش کرده بود بخاطر مشکلاتی که با خانوادم داشت و من هیچ نقشی نداشتم.
برای اینکه خانوادم رو دچار رعب و وحشت بکنه !! الان بدلیل دستیابی به ارث و میراث هی با مادرم تملس میگیرد و مادرم با او برخورد خوبی داشته و مدام قربان صدقه اش میرود من ناراحتی خودم رو بارها درباره ی این مسئله بروز دادم حتی امروز که باهاشون دعوام شد و چندین مرتبه سرم رو به دیوار کوبیدم ولی ناراحتی من اصلا براشون اهمیتی نداره و مدام میگه نمیتونم برادرمو بذارم کنار و باید تحمل کنی. مشکل من اینه که کسی که اینطوری هواشو دارن و به من ترجیحش میدن اصلا آدم درستی نیست و این برای همه واضح است.
من خیلی احساس تنهایی و بی کسی میکنم چون تا قبل از این فکر میکردم مادرم و پدرم من رو دوست دارند و هیچ وقت بخاطر کسی که تا ماه پیش دشمنشون به حساب میاوردن اینطوری غم زده و نگران نمیکردن.
راستش بارها به خودکشی فکر کردم ولی از خدا میترسم.