2
کمک
سلام من ۲۳ سالم هست.پدرم درگیر مشکلات کاریش هست همیشه.از پدر و مادرم همیشه ميترسم.هیچوقت با پدرم بیشتر از ۵ دقیقه صحبت نکردم و همیشه حرف ،حرف اوناست .۳تا خواهر دارم.من آخرین بچه هستم.وقتی ۱۶ ساله بودم با یه پسر دوست شدم و ۴ سال با هم بودیم.پدرم فهمید و از هم جدا شدیم.از اون موقع دارم تاوان میدم.پدر و مادرم بین منو خواهرام فرق ميذارن.اجازه ندارم تنها حتی خونه داييم برم.ولی خواهرام هر وقت دلشون بخواد مسافرت ميرن ولی من هنوزم اجازه از شهر خارج شدن ندارم…دلم میخواد بمیرم ولی تنها چیزی که نميذاره خودمو بکشم آبروی پدرم و دل مادرم هست نمیدونم چیکار کنم.امید ندارم.من اصلا زندگی نمیکنم.














در ضمن منزوی شدم.هر لحظه دلم میخواد داد بزنم منفجر شم.ولی تو دلم می ریزم همه دردو دلمو .چاق شدم و همیشه احساس ضعیف بودن دارم.از همه اطرافیانم متنفر شدم.به نظرتون ازدواج راه حلش هست؟؟؟
با سلام
این که دوست بودین پدرتون اعتمادشو نسبت به شما از دست داده
ازدواج میتونه راهی باشه ولی هیچ وقت واسه حل مشکلی ازدواج نکنین چون فردا تو زندگی شکست میخورین و وقتی آمادگی داشتین و حس کردین که واقعا نیاز دارین ازدواج کنین.انسان به افکاری میرسه بعدا که میفهمه چی خوبه چی بد هر چقدرم بگه بله میدونم بازم کمه هر چقدر انسان به خودش اعتماد به نفس داشته باشه نقطه ضربه پذیری از سوی دیگران بهش بیشتره پس باید همیشه سعی کنین هوشیا باشین تا با اعتماد به نفس بودن.
وقتی که میگین دوست دارین داد بکشین از اینا من میتونم پیشنهاد کنم با کسی صحبت کنین درد و دل کنین.وقتی با کسی که درکتون کنه درد و دل کنین خیلی راحت احساس میکنین روحتون ازاد شده و همه انرژی منفی خارج شده
اگه تو خانواده همچین کسی دارین که اعتماد کنین و واقعا رک باشین چه بهتر اگه نیست اگه مشکلی ندارین با پسری صحبت کنین میتونین با من صحبت کنین و کمکتونم بکنم