گرایش جنسی2
چند روز پیش یه سوال در مورد گرایش جنسی به خاله م پرسیدم که جوابشو دادید اما حقیقتن زیاد متوجه منظورتون نشدم، امکان اینکه از اون خونه نقل مکان کنم حداقل تا یکی دو سال آینده وجود نداره برام چون شغلی ندارم که بتونم باهاش زندگیمو بگذرونم و دانشجوی ارشد هستم، اینکه فکرش رو از سرم بیرون کنم هم در حد غیر ممکنه چون هفت یا هشت ساله که درگیرشم، برام خیلی موضوع خجالت آوری هم هست که بتونم برم پیش مشاور، به نظرتون اگه در مورد این حسم با خودش صحبت کنم منطقی هست و فایده ای داره یا کار رو بدتر میکنه. نمیدونم چرا ولی هیچ کس به اندازه ی این خالم برام جذابیتی نداره، تورو خدا یه راه حل بهم بدید هر چقدر هم که زجر آور باشه میتونم تحمل کنم ولی این حس واقعن داره همه چیزمو زیر سوال میبره














با عرض سلام مجدد
دوست عزیز آن راهکار به عنوان یک مثال مطرح شد برای اینکه بدانید اگر قرار باشد تصمیم به صرف نظر از این احساستان، با وجود شدت آن، داشته باشید ممکن است اقداماتی را لازم باشد انجام دهید که دشوار اشد و در نگاه اول غیرممکن به نظر برسند.
اینکه فکر ایشان را از سرتان بیرون کنید مهم نیست، مهم این است که چه اقدامی انجام دهید و چه تصمیمی بگیرید.
صرف نظر کردن و گذشتن از احساسی که برایتان غیر ممکن است و نتیجه ای به جز پشیمانی و تحمل درد و رنج و عذاب بیشتر در بلند مدت را ندارد، و هم اکنون هم حتی فکر آن برایتان آزاردهنده است، غیر ممکن نیست.
خیلی از افراد هستند در سرتاسر جهان که زمانی در زندگی شان عاشق کسی شده اند که به هر دلیلی رسیدن به آن غیر ممکن بوده است و یا شکست عشقی خورده اند و پس از مدتی با وجود تحمل درد و رنج فراوان پس از گذشت زمان دوباره خودشان را بازیافته و عاشق شده اند و به زندگی شان ادامه داده اند.
بنابراین هیچ اقدامی از سوی شما غیرممکن نیست و کاملا بستگی به خودتان و جدیتتان در تصمیمتان برمی گردد.
درباره اینکه با ایشان مطرح کنید یا خیر هم در صحبتهای قبلتان اشاره کردید که یکبار مطرح کردید و پاسخ ایشان را هم شنیده و عکس العملشان را دیده اید.
مهم این است که منظور شما از فایده داشتن یا بدتر شدن چه باشد.
اگر منظورتان از بدتر شدن به معنای نپذیرفتن ایشان و فایده داشتن به معنای تن دادن ایشان به رابطه با شما باشد که باز هم به نظر می رسد قبل از اینکه نظر ایشان چیست، مهم این باشد که شما چه تصمیمی دارید؟
آیا این ماجرا که حتی فکرش هم برای شما آزاردهنده است و باعث تنفر شما از خودتان شده و تا این حد تحت فشار هستید، اگر ادامه پیدا کند حال شما را هتر خواهد کرد یا بدتر؟
آیا به این نکته توجه کرده اید که این ماجرا وقتی حتی فکرش هم برایتان شرم آور و خجالت آور و آزاردهنده است و به قول خودتان همه چیزتان را زیر سوال برده است، در صورت عملی شدن چه بر سر شما خواهد آورد؟
در این صورت به نظر می رسد مسئله اصلی شما تصمیم گیری بر اساس ارزشهایتان و انتخاب بهترین مسیر و گزینه است و آن تمثیل تصور گذشت چندین سال از این ماجرا هم در راستای همین هدف مطرح شد.
با منظور جلب توجه شدن شما به آنچیزی که در نهایت و با در نظر گرفتن تمام جوانب و با گذشت مدتها، باعث رضایت بیشتر و حال بهتر شما شود.
اینکه کسی تا به حال به اندازه ایشان برایتان جذابیت نداشته هم می تواند به این دلیل باشد که بهرحال ایشان در ذهنتان بوده اند و ذهن و فکر شما مدت زیادی مشغول ایشان بوده است، نه اینکه نتوانید کس دیگری را دوست داشته باشید.
درباره دریافت مشاوره هم بهتر است بدانید اصول کار روانشناسان و مشاوران این است که برداشت شخصی و قضاوت اخلاقی درباره مراجعان خود نداشته باشند تا بتوانند به آنها کمک کنند بنابراین با نهایت احترام به احساسات شما که کاملا هم قابل درک است باید گفت این ترس و نگرانی تا حد زیادی غیر واقعی و ناشی از قضاوت منفی خودتان درباره خودتان و احساس گناه یا شرمی هست که باب این ماجرا تجربه می کنید وگرنه روانشناسان و مشاوران به شنیدن اینگونه ماجراها عادت دارند و حرفه و تخصصشان اینگونه ایجاب می کند چرا که با مسائل و مشکلات انسانها سروکار دارند.
از این گذشته، آیا اینکه مسئله ای را در مسیر حل مشکلتان مطرح کنید و اندکی احساس خجالت را هم تجربه کنید بهتر است یا اینکه به دلیل اینکه لحظه ای این حس ناخوشایند را تجربه نکنید، اینهمه درگیر این مشکل بمانید؟
چه بسا ممکن است این مسئله ریشه ای تر باشد و پای وسواس فکری و یا یک مشکل جدی تر درمیان باشد که نیازمند بررسی و ارزیابی دقیقتری باشد.
مشاور در اتخاذ تصمیم مناسب و بعد حل مساله به شما کمک خواهد کرد تا بر این سردرگمی و حالت ناخوشایندی که به قول خودتان هفت هشت سال است با آن درگیر هستید رهایی یابید.
تا زمانی که مسائل در ذهن ما مدام بالا و پایین می شوند و تا این حد با احساسات و هیجانات شدید و متناقض در ما همراه هستند، حل نخواهند شد و ما نیازمند دریافت کمک حرفه ای هستیم تا با تسهیل ماجرا بتوانیم بر مشکلاتمان مسلط شویم.