سلام خسته نباشید.
من 18سالمه و با پسری 22ساله رابطه عاطفی رو شروع کردیم خیلی همو دوس داریم و خانواده اون و مادر من در جریان این رابطه هستند و هدف ما برای اینده ازدواج است اما حالا ک پدر او متوجه شده ک رابطه ما جدی است گییر داده ک باید با دختر عمه اش ازدواج کند و اینکه اسم اونها از بچگی روی هم است اما اون پسر راضی نیست از طرفی راحت میتونه ک بگه ن من نمیخام با اون ازدواج کنم اما بعد برای ما دچار مشکل میشه ک منو قبول نکنند و این حرفا تنها ترس ماهم همینه ک من رو قبول نکنن و ما واقعا توی شرایط بدی گیر کردیم ک الان چیکار کنیم ک پدر او راضی به رابطه ما شود و این رو درک کنه .لطفا راهنمایی کنید.
مشکل دیگه ما اینه ک پدر اون چند وقتیه ک با همه بحث داره و صحبت کردن باهاش جواب نمیده و سر همه دادو بیداد میکنه حتی بزرگ خانواده هم ک خاسته باهاش صحبت کنه سرش داد زده و اینطور ک معلومه میگه همه باید هر چی ک من میگم رو قبول کنن و انجام بدن . سر هر چیزی با همه بحث میکنه
خاهش میکنم ک کمکمون کنین شرایط بدیه.🙏🏻
و اینکه اون الان توی شرایط بدی قرار گرفته و پدرش هی بهش گیر میده و الکی باهاش بحث میکنه و پدرش به دلیل سنتی بودن روی موضوع اون ازدواج پا فشاری داره و این نظر شخصی پدرش هست و با نظر کسی مطابقت نداره و دیدن اون پسر توی این وضعیت واقعا سخته و نن میخام کمکش کنم ک این مشکل رو حل کنه اما نمیدونم چجوری
ما واقعا از ته دل عاشق هم هستیم و حاضریم برای هم هر کاری کنیم وبرنامه ازدواجی هم ک داشتیم برا۴ یا۵سال دیگه بود ک تمامی شرایطمون اوک باشه اما حالا پدر او این تصمیم رو داره ک با فامیل ازدواج کنه و ما نمیخایم همدیگرو از دست بدیم و دنبال راهی هستیم ک پدر او از این فکر قدیمی ک اسمشون روی هم بوده و اینا دست برداره و پا رو درک کنه و حالا هم با همه بحث داره و میخاد همه تحت امر او باشند 🙁🙁