سلام من ۱۸ سالمه .امسال رفتم شهرستان و اونجا نوه عمم رو دیدم .سری های قبل ک میرفتیم اونجا با اون خیلی راحت بودم و با هم کلی کل کل و شوخی میکردیم .امسال همین ک برای اولین بار دیدمش تعجب کردم ک چقد عوض شده .دوازده سالشه ولی مثل یه دختر هفده ساله بنظر میرسه.بهش علاقه مند شدم و روز اول خجالتی بودم ولی بالاخره سر شوخی رو باز کردم و حسابی با هم کل کل و شوخی میکردیم و حرف میزدیم و خیلی صمیمی بودیم.تو عروسی و جاهای دیگ هر وقت سرمو بالا اوردم دیدم داره به من نگاه میکنه.کم کم عاشقش شدم .تا اینکه پشت سرمون حرف در اوردن .از اون به بعد سرد شد ازم فرار میکرد هر جا تنهام میدید نمیومد.به زور حرف میزد .نگاهاش کم شد.خلاصه یه جوری سرد شد.نمیدونم دلیلش چی بود؟ اخرش نفهمیدم به من علاقه منده یا نه ؟در ضمن یه مادر فولاد زره خعلی سخت گیر داره.
الانم ک از شهرستان اومدم دارم از فکرش دیوونه میشم کارم شده گریه بنظرتون چیکار کنم.سال بعدم کنکور دارم.