سلام من به دختر هیجده ساله هستم که دوران بچگیم به پسرعمم علاقمند بودم ، کم کم بزرگتر شدیم و فهمیدم ک پسرعمم با خیلیا بوده و منم اون موقه با یه پسر دیگه بودم ولی خب ازینکه میدیدم با یکی دیگست ی حس بدی بهم دست میداد ولی جدی نمیگرفتمش ، همینطور اینک من همیشه رویای ازدواجمو با ایشون میبینم صرفا ازینک الان حسی بهم نداره یا درارتباط نیسیم، ناگفته نمونه ک ی روز خواهرش پای ازدواج منو با اون ب شوخی وسط کشید ولی خب دیگه حرفش نشد ، بعضی وقتا حس میکنم دوسش دارم ولی واقعا نشونه های ی فرد علاقمندو ندارم و فقط ت ذهنم به ازدواج باهاش فکر میکنم ، و اصلا نمیتونم تصور کنم ک بخواد یکی دیگه رو بگیره ، گاهی اوقات ازش متنفر میشم یا حتی اصلا برام مهم یا جذاب نیست کاراش ولی این افکار همیشه پیشم هست و منو آزار میده ، قبلا با ی شخصی بودم و واقعا شیفته اون طرف شده بودم و ارزو میکردم ک باهاش ب سرانجام خوبی برسیم ولی بازم لا به لای همون افکار این فکر ک من در اخر با این ازدواج میکنم ت سرم بود ، اینم بگم ک وقتی میشنوم با کسیه یا قبلا با شخصی ک اصلا فکرشم نمیکرد بوده گاهی بغض میکنم و خیلی ناراحت میشم ، در عین نخواستن یه حس تمایل درونم نسبت بهش هست ، نمیدونم واقعا علاقه دارم یا نه ، با توجه ب چیزایی که درون خودم دیدم و تستایی ک انجام دادم مشخصه زیاد بهش علاقمند نیسم ولی افکار ازدواج خیلی پررنگه ، ممنون میشم اگ بهم کمک کنین تا بتونم ب این افکار خاتمه بدم …