سلام خدمت شما من ۲۵ سالمه ۱ پیش افسردگی شدید داشتم و دکترا گفتن واسه این که بهتر بشی خوبه روایط عاطفی یا صمیمی عاشقانه ایجاد کنی منم با تصمیم فامیل تصمیم گرفتم نامزد کنم خوب دست بر قضا این دختره و من خیلی اختلاف داشتیم و همش جنگ و دعوا بود و بماند که حال و روز چجور بود …
اینم بگم که بابام یه عادتی داره هر اتفاقی که میوفته سریع میره به فامیلش خبر میده همه جزئیات رو میگه
رفته رفته این نامزدی به گند کشیده شد و تصمیم گرفتم که جدا بشیم…. خوب ای بابای من همه این اتفاقات که تو این مدت افتاده رو به فامیل خود یعنی عموم عمه هام و پدربزرگم گفته اونام که به همه فامیل نقل قول میکنن واو به واو
حالا همه منو میگن ای وای واسه زن خودتو زدی به مریضی بعدش مثل بی عرضه ها زدی خودتو به اون راه و فسقش کردی نتونستی نامزدی پیش ببری …. و….
خوب من اعتماد به نفس دارم و نظر هیچکی برام مهم نیس که چی میگن و اگه مهم بود الان من فسق نمیکردم
مشکل من بابامه اخه این چرا میره هر حرفی رو که ما میزنیم به فامیل خودش میگه بعد اونا همه کشور رو مطلع میکنن
همه فکر میکنن من واسه زن گرفتن خودمو به مریضی زدم اخه کسی واسه زن گرفتن اینهمه دارو و قرص و هزار کوفت ک زهر مار میخوره
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناراحتی و نارضایتی شما درمورد رفتارهای پدرتان و شرایط به وجود آمده کاملا قابل درک است.
توجه داشته باشید که شما رفتار هیچ کسی را به جز ودتان نمی توانید کنترل کنید.
پدر شما هم اگر چنین اخلاقی دارند بهتر است او را همان گونه که هستند بپذیرید.
اگر صحب و نظر و قضاوت دیگران برایتان اهمیتی ندارد پس دیگر چه فرقی می کند که پدرتان چیزی را تعریف کنند یا نکنند.
اگر ما خواسته هایمان را درباره حوزه هایی قرار دهیم که اراده و اختیاری بر آنها نداریم، در این صورت حاصلی جز ناکای نخواهد داشت.
پس به نظر می رسد بهتر باشد شما هم بر اهداف و خواسته هایی تمرکز کنید که درباره مواردی با شد که تحت اراده و اختیار خودتان و شخصی است.
به عنوان مثال همین که دچار خلق پایین و افسردگی هستید احتمالا افکار منفی ر ذهنتان پرسه می زنند که برخی از آنها فقط شما یا اطرفیانتان را سرزنش می کنند و برچسب می زنند و شما هم با همراه شدن با اینگونه افکار به آنها اجازه داده اید که زندگی شما را تحت کنترل خودشان در آورند.
این در حالی است که باید شما انتخاب کننده باشید که به کدام یک از آنها بیشتر بها بدهید و کدام یک را به حال خودشان رها کنید و به کار خودتان برسید.
اگر رگیر افسردگی هستید ازدواج راه درمان و علاج آن نیست و اتفاقا در چنین شرایطی به دلیل خلق پایین و دیگر مسائل مربوط به افسردگی ، بستر آسیب هم بیشتر فراهم شده و ناکامی های بیشتری را تجربه خواهید کرد.
به شما توصیه می شود در کنار مصرف دارو از رواندرمانی هم استفاده کنید و برای دریافت مداخلات درمانی و تخصصی در این زمینه هرچه زودتر به یک روانشناس مراجعه فرمایید تا بدانید چگونه با شناسایی و رفع موانع موجود در مسیر اهداف و نیازها و خواسته هایتان اقدامات موثری انجام دهید.