باسلام و احترام. بنده خانمی۲۷ ساله و همسرم ۲۸ سال. ۴سال ازدواج کردیم. فرزند نداریم. از دوران آشنایی و نامزدی و عقد ما نیز ۵ سال می گذرد . بنده کارشناس حسابداری و شاغل می باشم و دانشجوی رشته طراحی هم هستم. همسر بنده دانشجوی دکترا شیمی است و بیکار. دلیلی که بنده مزاحم وقت شریف شما شدم: ظاهر زندگی ما خیلی قشنگ ما تو این چند سال با هم کلی دعوای بد داشتم ایشون دست به زن دارن لوس و هردفعه قهر میکنه درست مثل بچه ها نه غذا میخوره و نه چیزی حتی جای خوابشون عوض میکنن در آخر هم من باید برای آشتی پیش قدم شم. خیلی عصبی سر هر چیزی سریع از کوره در میره و عصبانی میشن وهرکاری که دلشون میخواد خودشون میکنن و میگن من مردم! خیلی مستاصل و درمانده شدم تو این شرایط شاید اگه هرکسی جای من بود تا الان ول میکرد و میرفت اما من نذاشتم کسی کوچکترین چیزی بفهمه از این موضوعات. حتی با حقوقی که من خودم درمیارم نیز دخالت داره که چی باید بشه و چقدرش خرج کنم و ایشون به شدت سرد مزاج هستن و اگه حتی چندماه رابطه نداشته باشیم عین خیالشون نیست. قابل ذکر ایشون بسیار بیرون از منزل خوش برخورد و با احترام رفتار میکنند با سایرین ، که هیچ کسی فکرش نمیکنه این رفتارها از ایشون سر بزنه خیلی هم کینه ای ؛ فقط میگه من خداروقبول دارم اما تو عصبانیت همه رو زیر بار فحش میگیره کلا خانواده اشون اعتقاد مذهبی ندارن. منم آدم معمولی هستم نه خیلی با عقاید مذهبی و نه … در حد خودم مسائل دینی سعی میکنم تا جای ممکن انجام بدم .اینم بگم بهتون که پدر و مادرشون ۱۱ماه از سال باهم قهرن و یا باهم درحال تیکه انداختن و….
خیلی دلم ازشون شکسته احساس پوچی و بی انگیزگی میکنم و به ادامه راه بسیار دلسردم . سخن بسیار و مجال کوتاه خواهش میکنم زودتر راهنماییم کنید تا از این سردرگمی نجات پیدا کنم